آیینبندی
مترادفها
قاعدهمند کردن، نظاممند کردن، تدوین کردن
متضادها
بینظمی، آشفتگی
لغت نامه دهخدا
( آیین بندی ) آیین بندی. [ ن َ / ن ِ ب َ ] ( حامص مرکب ) آذین شهر.شهرآرای هنگام قدوم شاهی یا بزرگی یا جشن و سوری.
فرهنگ معین
( آیین بندی ) (بَ ) (حامص. )آراستن شهر هنگام جشن و شادمانی یا برای ورود شخص بزرگی.
فرهنگ عمید
( آیین بندی ) = آذین بندی
فرهنگ فارسی
( آیین بندی ) ( اسم ) آذین شهر شهر آرای هنگام قدوم شاهی یا بزرگی یا پیش آمدن جشن و سوری.
ویکی واژه
آراستن شهر هنگام جشن و شادمانی یا برای ورود شخص بزرگی. آذینبندی.
جمله سازی با آیینبندی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 وقت آیینبندی بازار مژگان منست گریه بر دوش آورد از لخت دل پرگاله را