لغت نامه دهخدا
( آهار زدن ) آهار زدن. [ زَ دَ ] ( مص مرکب ) آهاردن.
( آهار زدن ) آهار زدن. [ زَ دَ ] ( مص مرکب ) آهاردن.
( آهار زدن ) ( مصدر ) ( آهارد خواهد آهارد بیاهار آهارنده آهارده ) آهار زدن آهار کردن آهار مالیدن.
آهارزدن
پارچه، لباس، و مانند آنها را به آهار آغشتن. پیرهنهای تو را جمله خود آهار زنم/... «ایرج میرزا»
💡 بنایی که تحت عنوان بقعه شیخ احمد فهادان مشهورست، بقایای خانقاه و مسجد و بقعهای است از آن شیخ احمد اسفنجردی. شیخ فخرالدین احمد و برادرش محمد از مردم اسفنجرد (منطقه اسفنجرد روستایی بوده میان عز آباد رستاق و نزدیک مجومرد که بعدها تخریب شدهاست) و مشغول به پیشه شومالی (آهار زدن پارچه شعر بافی) بودهاند که به علت ظلم وستم عامل آن آبادی از موطن خود هجرت کرده و به یزد آمده درمحلهای که فهادان نام دارد سکنی گزیدند. این دو برادر از عرفا مورد احترام بسیار مردم بودهاند و در کتب تاریخ یزد کراماتی چند به فخرالدین احمد نسبت داده شدهاست.
💡 پیرهن های تُرا جمله خود آهار زنم من ز آهار زدن واقفم و مستحضر