آمدورفت

مترادف‌ها

رفت و آمد، تردد

لغت نامه دهخدا

( آمد و رفت ) آمد ورفت. [ م َ دُ رَ ] ( ترکیب عطفی، اِمص مرکب ) رفت و آمد. آمد و شد. تردّد. مراوَده. ایاب و ذهاب.

فرهنگ معین

( آمد و رفت ) ( ~ُ رَ ) (مص مر. ) مراوده، ایاب و ذهاب، تردد.

فرهنگ فارسی

( آمد و رفت ) ( مصدر ) آمد و شد تردد مراوده ایاب و ذهاب آمد رفت.

ویکی واژه

آمدن و رفتن. مراوده ایاب و ذهاب، تردد.
(مجاز): آمد و رفت داشتن: معاشرت داشتن.
(مجاز): آمد و رفت کردن: معاشرت کردن.

جمله سازی با آمدورفت

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 وعده می داد که ماند به برم تا به سحر چه خطا دید که چون راهگذار آمدورفت

💡 برق نمودت آمدورفت شرار داشت روشن نشد که آمده‌ای یا گذشته‌ای

💡 آمدورفت و رفت مداوم مسافران در ایستگاه قطار، باعث شده بود که کارمند قدیمی ایستگاه به راحتی با هر نوع موقعیت و شرایط جدید سازگار شود.

💡 در بازار بزرگ شهر، آمدورفت مشتریان و فروشندگان در تمام ساعات روز، شور و هیجان خاصی را به فضای سنتی و قدیمی آن منطقه می‌بخشد.

💡 آمدورفت و رفت مداوم جریان آب در رودخانه، باعث شده بود که سنگ‌های کنار ساحل به مرور زمان به شکل‌های بسیار جالبی درآمده و تغییر کنند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران