آمد شدن

لغت نامه دهخدا

( آمدشدن ) آمدشدن. [ م َ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) مراوده. آمدن و رفتن:
همه روزش آمدشدن پیش اوست
که هستند با یکدگر سخت دوست.فردوسی.به آمدشدن راه کوته کنید
روان را سوی روشنی ره کنید.فردوسی.به نزدیک زال آوریدش بشب
بر آمدشدن هیچ نگشاد لب.فردوسی.

فرهنگ فارسی

( آمد شدن ) ( مصدر ) ۱ - آمدن و رفتن. ۲ - مراوده داشتن.

ویکی واژه

آمدشدن
(قدیم): رفت و آمد کردن.
آن گُل که مر او را بُوَد اشجار ده انگشت/ و آمد شدنش باشد از اشجار به اشجار. »منوچهری»

جمله سازی با آمد شدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 نخستین بپرسید کای ماه من تو خود چونی از رنج آمد شدن؟

💡 خورشید اگر چه در جهان فرو برد ز آمد شدنش دلی پر از درد بود

💡 مرا خود قوت پایی نمانده ست به هیچ آمد شدن رایی نمانده ست

💡 چنان شد ز لشکر در و دشت تنگ که بر مور آمد شدن گشت تنگ

💡 کبک دری گر نشد مهندس و مساح اینهمه آمد شدنش چیست به راود

💡 قلمت زرد و نثار است و بسی در دارد این از آن است که آمد شدنش بر دریاست

ارور یعنی چه؟
ارور یعنی چه؟
کف پا یعنی چه؟
کف پا یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز