لغت نامه دهخدا
( آش کشکی ) آش کشکی. [ ش ِ ک َ کی ] ( ص نسبی ) آش ِکشک فروش. || آلوده به آش کشک. || در تداول خانگی، بی سروپا.
( آش کشکی ) آش کشکی. [ ش ِ ک َ کی ] ( ص نسبی ) آش ِکشک فروش. || آلوده به آش کشک. || در تداول خانگی، بی سروپا.
( آش کشکی ) آش کشک فروش بی سرو پا
آشکشکی
منسوب به آش کشک، آنکه آش کشک میفروشد.
(مجاز): بیاهمیت، کم اعتبار، بیمحتوا.
(مجاز): راحتی، سهولت، و آسانی در رسیدن به چیزی یا بدست آوردن آن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بهشت سفره درویش و، کاسه چو بینش دروست مائده جنت، آش کشکینش
💡 صعبتر زین پنج دانی چیست؟ از روی طمع آش کشکی سور بگرفتن از آقای قویم