آرام دادن

لغت نامه دهخدا

( آرام دادن ) آرام دادن. [ دَ ] ( مص مرکب ) تقریر. ( مجمل اللغه ). || تسکین. || تأمین. رَفْو. دل دادن:
خورش ساز و آرامشان ده بخورد
نشاید جز این چاره ای نیز کرد.فردوسی.و باز بسیستان آمد...پس از آنکه آن ناحیت را آرام داد. ( تاریخ سیستان ). || اطمینان دادن. قرار دادن:
بدینسان پیامش ز بهرام ده
دلش را به برگشتن آرام ده.فردوسی.

فرهنگ فارسی

( آرام دادن ) ( مصدر ) ۱- تسکین دادن تسلی دادن. ۲ - ایجاد آرامش بوجود آوردن امنیت. ۳ - اطمینان دادن مطمئن ساختن. ۴ - مسکن دادن منزل دادن.
تقریر

ویکی واژه

آرام‌دادن
(قدیمی): آرامش بخشیدن، راحت کردن. ایشان را به سماع آرام دادندی. «احمدجام»

جمله سازی با آرام دادن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 هذا بَیانٌ لِلنَّاسِ میگوید: این قصّه که رفت و این شرح که دادیم درین آیت عبرت نمودنی است مردمان را و تعزیت کردن، و دلها را آرام دادن، و از عواقب نشان دادن. و اگر خواهی «هذا» اشارت به قرآن نهی. و متّقیان در آخر آیت متّقیان امت محمد (ص) اند علی الخصوص. یعنی که این قرآن ایشان را روشنایی است و راه نمونی، بیان من العمایة، و هدی من الضّلالة، و موعظة من الجهالة لامّة محمّد خاصّة.

💡 در باغ گرفت سبزه آرام دادند به‌دست سرخ‌گل جام

شیمیل یعنی چه؟
شیمیل یعنی چه؟
قاش یعنی چه؟
قاش یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز