لغت نامه دهخدا
( آدمیخوار ) آدمیخوار. [ دَ خوا/ خا ] ( نف مرکب ) مردم خوار. آدمیخواره:
آدمیخوارند اغلب مردمان.مولوی.
( آدمیخوار ) آدمیخوار. [ دَ خوا/ خا ] ( نف مرکب ) مردم خوار. آدمیخواره:
آدمیخوارند اغلب مردمان.مولوی.
( آدمی خوار ) = آدم خوار
( آدمیخوار ) ( اسم ) ۱- آنکه انسانرا خوراک خود قرار دهد. ۲ - بسیار وحشی.
مردم خوار
آدمیخوار
(قدیمی): آدمخوار. در جنگ مغولانِ آدمیخوار... شهید شد. «نفیسی»
💡 فلک با آدمی خاری زحد برد زمین نیز آدمیخواری زحد برد
💡 آدمیخوار است، حرص خودپرست دست او بر بند، تا دستیت هست