لغت نامه دهخدا
( آبال ) آبال. ( ع اِ ) ج ِ اِبِل.
ابال. [ اَب ْ با ] ( ع ص ) راعی ابل. ساربان. اشتربان. شترچران.
ابال. [ اُب ْ با ] ( ع ص،اِ ) ج ِ آبِل، به معنی استاد و دانا بچرانیدن شتر. || اشتری که به گیاه تر کفایت کند از آب.
( آبال ) آبال. ( ع اِ ) ج ِ اِبِل.
ابال. [ اَب ْ با ] ( ع ص ) راعی ابل. ساربان. اشتربان. شترچران.
ابال. [ اُب ْ با ] ( ع ص،اِ ) ج ِ آبِل، به معنی استاد و دانا بچرانیدن شتر. || اشتری که به گیاه تر کفایت کند از آب.
( آبال ) [ ع. ] (اِ. ) جِ ابل، شتران.
( آبال ) = ابل
( آبال ) ( اسم ) جمع ابل شتران.
جمع ابل
استاد به چرانیدن شتر
جِ ابل؛ شتران.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 آلکساندر ملکومی آبالیان (ارمنی: Ալեքսանդր Մելքումի Աբալյան؛ زادهٔ ۱۰ سپتامبر ۱۹۰۷ - درگذشته ۱۹۸۲) پرورشدهنده انگور اهل ارمنستان بود.
💡 آبالی ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد:
💡 ماهی و صدف به دلیل وجود دریاهایی که در مرز شبه جزیره قرار گرفتهاند بخش عمده ای از غذاهای کره ای بودهاند. شواهدی از قرن ۱۲ ام نشان میدهد ماهی و صدف ماهی، مانند میگو، صدف دوکفهای، صدف چروک، صدف آبالون، و لوچ مصرف عمده ای در آشپزی کرهای داشتهاند، در حالی که گوسفندان و خوک به طبقه اشراف جامعه اختصاص داشتهاست.
💡 شاعیر اولابیلمزسن، آنان دوغماسا شاعیر میس سن، آبالام، هر ساری کؤینک قییزیل اولماز