transempirical
🌐 فراتجربی
صفت (adjective)
📌 فراتر از محدوده دانش تجربی.
جمله سازی با transempirical
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 Some ethics rest on transempirical commitments about human worth.
برخی از اصول اخلاقی بر تعهدات فراتجربی در مورد ارزش انسان استوارند.
💡 But in my own radical empiricism this is only a methodological postulate, not a conclusion supposed to flow from the intrinsic absurdity of transempirical objects.
اما در تجربهگرایی رادیکال من، این تنها یک اصل موضوع روششناختی است، نه نتیجهای که قرار باشد از پوچی ذاتی اشیاء فراتجربی ناشی شود.
💡 Rationalism affirms a transempirical world.
عقلگرایی، جهانی فراتجربی را تأیید میکند.
💡 The lecture separated transempirical speculation from testable hypotheses.
این سخنرانی، گمانهزنیهای فراتجربی را از فرضیههای قابل آزمایش جدا کرد.
💡 A transempirical claim reaches beyond what observation alone can settle.
یک ادعای فراتجربی فراتر از آن چیزی میرود که مشاهده به تنهایی میتواند آن را حل و فصل کند.