excursionist
🌐 مسافر
گردشگرِ یکروزه، اهل پیکنیک - کسی که برای سفر کوتاه، پیکنیک یا گردشِ یکروزه به جایی میرود.
دیکشنری انگلیسی به فارسی
📌 کسی که به سفر تفریحی میرود
جمله سازی با excursionist
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 Guides gently redirected exˈcursionist traffic to protect nesting birds.
راهنماها به آرامی مسیر عبور گردشگران را تغییر دادند تا از لانهسازی پرندگان محافظت شود.
💡 The ferry teemed with exˈcursionist day-trippers juggling cameras, picnic baskets, and ambitious itineraries.
کشتی پر از مسافران یک روزه بود که با دوربین، سبد پیک نیک و برنامههای سفر بلندپروازانه خود در حال گشت و گذار بودند.
💡 An exˈcursionist economy thrives on snacks, maps, and bathrooms that actually open on time.
اقتصاد گردشگری با خوراکیها، نقشهها و سرویسهای بهداشتی که واقعاً سر وقت باز میشوند، رونق میگیرد.