وظیفه

🌐 شغل

این واژه در فارسی هم به کار می‌رود و از عربی آمده است. معنی آن «تکلیف، مسئولیت، مأموریت، کار محول‌شده یا شغل» است. گاهی هم در معنای رسمی‌تر برای اشاره به کاری که فرد باید انجام دهد استفاده می‌شود، مانند وظیفه‌ی اخلاقی، وظیفه‌ی اداری، یا وظیفه‌ی نظامی.

جمله سازی با وظیفه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 اعتبر المعلم أن وظیفه الطالب لا تقتصر على الحفظ، بل تشمل الفهم والمشاركة الفعالة أيضًا.

معلم معتقد بود که وظیفه دانش‌آموز محدود به حفظ کردن نیست، بلکه شامل فهمیدن و مشارکت فعال نیز می‌شود.

💡 قال المسؤول إن وظیفه المؤسسة خدمة الناس وتقديم حلولٍ عمليةٍ لمشكلاتهم اليومية.

این مقام مسئول، وظیفه این سازمان را خدمت رسانی به مردم و ارائه راهکارهای عملی برای مشکلات روزمره آنها دانست.

💡 ناقش الفريق وظیفه كل عضو قبل بدء المشروع حتى تتوزع الأعمال بشكل عادل ومنظم.

تیم قبل از شروع پروژه، نقش هر یک از اعضا را مورد بحث قرار داد تا کار به طور عادلانه و سیستماتیک توزیع شود.

کلمات مرتبط