هاو
🌐 چگونه
اسم (noun)
📌 سرگرمی ساز
📌 گردآورنده
📌 مشتاق
📌 شاترباگ
صفت (adjective)
📌 آماتور
صفت / اسم (adjective / noun)
📌 آماتور
جمله سازی با هاو
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نلتقط الكرة وشبكتَ ْي المرمى والقُمصان والصفارة التي سيأخذها حكم هاو
ما توپ، تورهای دروازه، پیراهنها و سوتی که داور آماتور خواهد زد را برمیداریم.
💡 في الحديقة، بدأ الكلب ينبح هاو هاو كلما اقترب غريب.
در باغ، سگ هر وقت غریبهای نزدیک میشد، شروع به پارس کردن «واو واو» میکرد.
💡 نزلــل الــدرجات بــبجء ألجــد نفســش وســج حشــد هاو ــل الــن البش ــر.
ناگهان از پلهها پایین آمدم و خودم را در میان جمعیت وحشتناکی از انسانها یافتم.
💡 سمعتُ صوت هاو هاو من الشارع عندما مرّ الكلب قرب الباب.
همین که سگ از نزدیکی در رد شد، صدای زوزه ای از خیابان شنیدم.
💡 "أنت لم تقول لي كيف وصلت الى هنا"، وقال منغ هاو كما اخفض الجذع.
منگ هائو در حالی که صندوق عقب را پایین میداد گفت: «به من نگفتی چطور به اینجا رسیدی.»
💡 كان الطفل يقلد الكلب قائلاً هاو هاو فيضحك من حوله.
کودک به تقلید از سگ، «واو واو» می گفت و اطرافیانش می خندیدند.