ملتف
🌐 پیچیده
اسم (noun)
📌 دوربرگردان
صفت (adjective)
📌 پیچیده شده
📌 کویل شده
📌 جمع شده
📌 پیچش یا حلقه زنی
📌 چرخیده
صفت / اسم (adjective / noun)
📌 چرخید
جمله سازی با ملتف
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ظهر التنين في الجدارية بذيل شرس ملتف حول جسده.
اژدها در نقاشی دیواری با دمی خشمگین که دور بدنش پیچیده شده بود، ظاهر شد.
💡 لبس العامل حبلًا ملتف ًا حول خصره أثناء إصلاح السقف المرتفع.
این کارگر هنگام تعمیر سقف بلند، طنابی را دور کمر خود پیچیده بود.
💡 وأ ّن حبل المنشقة ملتف حول رقبته وينتظر صدور اعدامه
طناب دار مخالف دور گردنش پیچیده شده و او منتظر اعدام خود است.
💡 أُحب الاسترخاء وأنا ملتف على الأريكة مع حيواني الأليف.
من عاشق این هستم که با حیوان خانگیام روی مبل لم بدهم و استراحت کنم.
💡 ظهرت الأشجار ملتف ة حول النهر وكأنها تحرسه من الرياح القوية.
درختان طوری دور رودخانه پیچیده شده بودند که انگار میخواستند از آن در برابر بادهای شدید محافظت کنند.
💡 كان الطريق ملتف ًا حول الجبل، مما جعل الرحلة أطول لكنها أكثر جمالًا.
جاده دور کوه میپیچید و سفر را طولانیتر اما زیباتر میکرد.