مقيد
🌐 محدود شده
اسم (noun)
📌 مهار کننده
📌 محدود کننده
صفت (adjective)
📌 محدود شده
📌 ثبت نام شده
📌 محدود کننده
📌 گره خورده
جمله سازی با مقيد
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 كان الموظف مقيد ًا بقوانين الشركة، لذلك لم يستطع اتخاذ قرار منفرد.
کارمند مقید به قوانین شرکت بود، بنابراین نمیتوانست به صورت انفرادی تصمیم بگیرد.
💡 شعر المسافر بأنه مقيد بالوقت عندما تأخر عن موعد القطار الأخير.
مسافر وقتی آخرین قطار را از دست داد، احساس کرد که زمان او را محدود کرده است.
💡 هم يرون َّ أن الحجاب هذا الذي مظلومات َ ي أرتديه اآلن شيء مقيد لي
آنها این حجابی که الان دارم را به عنوان چیزی محدودکننده برای من میبینند.
💡 بدا الباحث مقيد ًا بشروط المشروع، لكنه استطاع إنجاز العمل بدقة.
به نظر میرسید که محقق به دلیل شرایط پروژه محدود شده بود، اما توانست کار را به طور دقیق انجام دهد.
💡 وأنا اليوم مقيد بقيود اسمعي يا ماري :أنا اليوم في سجن من الرغائب.
و امروز من در بند زنجیر هستم. گوش کن، مری: من امروز در زندان آرزوها هستم.
💡 االنسان الذي يظن أنه يحمل الحقائق المطلقة هو إنسان مقيد إلى أقصى درجة بالوهم واالنا.
کسی که فکر میکند حقایق مطلق را در اختیار دارد، فردی است که به شدت در بند توهم و نفس است.