المقيد

🌐 محدود شده

یعنی «مقید»، «وابسته»، «محدود شده» یا «دارای قید و شرط»؛ در کاربردهای مختلف می‌تواند به چیزی اشاره کند که آزادی یا اطلاق کامل ندارد.

اسم (noun)

📌 مهار کننده

صفت / اسم (adjective / noun)

📌 محدود کننده

صفت / وجه وصفی (adjective / participle)

📌 نامحدود

📌 محدود شده

📌 بی بند و بار

جمله سازی با المقيد

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ‫بلغت المقيد من اللغة‬ ‫وبقيت المطلق من تأملك

من به مرز زبان رسیدم، اما در مرز تفکر تو ماندم.

💡 بقي الموظف المقيد بالقوانين المحلية رغم رغبته في التغيير السريع.

کارمند علیرغم تمایلش به تغییر سریع، همچنان ملزم به رعایت قوانین محلی بود.

💡 العمل المقيد بالوقت يحتاج إلى دقة وتنظيم أكبر من العمل الحر.

کارِ زمان‌مند، نسبت به کارِ آزاد، به دقت و سازماندهی بیشتری نیاز دارد.

💡 فضولها غير المقيد دائمًا ما يقودها لاكتشاف أشياء جديدة ومثيرة.

کنجکاوی بی حد و حصر او همیشه او را به کشف چیزهای جدید و هیجان انگیز سوق می دهد.

💡 ‫شائكا وشوكيا الرحم األول‬ ‫وأجنحة المقيد دوما‬ ‫ورحيما دوبامين المجاز‪.

خاردار و تیغ‌دار، زهدان اول و بال‌های دوپامینِ همیشه محدود و بخشنده، استعاره‌ای.

💡 ظهر السجين المقيد في التقرير التلفزيوني وهو ينتظر محاكمته.

زندانی دستبند زده در گزارش تلویزیونی در انتظار محاکمه‌اش ظاهر شد.

کلمات مرتبط