مسلوخة

🌐 پوست کنده

«مسلوخة» به معنی «پوست‌کنده، سلاخی‌شده» است و معمولاً برای حیوان یا چیزی که پوست آن جدا شده به کار می‌رود. این واژه از ریشه «سلخ» می‌آید و در توصیف گوشت، حیوان یا پوست‌گیری استفاده می‌شود.

صفت / وجه وصفی (adjective / participle)

📌 پوست کنده

جمله سازی با مسلوخة

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 إنها جيفة مسلوخة من رجل قام بخيانتي.

این لاشه‌ی پوست‌کنده‌ی مردی است که به من خیانت کرد.

💡 هل يمكنك تخيل والدتك مسلوخة وممزقة مثل...

می‌تونی تصور کنی مادرت پوست کنده و تکه تکه شده...

💡 تُجلب الحيوانات الميتة هنا، مسلوخة وتُباع في المدبغة.

حیوانات مرده به اینجا آورده می‌شوند، پوستشان کنده می‌شود و در دباغ‌خانه فروخته می‌شوند.

💡 وضع الجزار اللحم مسلوخة في الثلاجة بعد تنظيفه جيدًا وترتيبه في أكياس.

قصاب گوشت پوست کنده را پس از تمیز کردن کامل و چیدن در کیسه‌ها، در یخچال گذاشت.

💡 اشترت أمي دجاجة مسلوخة من السوق لتجهيز الغداء بسرعة قبل وصول الضيوف.

مادرم یک مرغ پوست‌کنده از بازار خرید تا قبل از رسیدن مهمان‌ها، ناهار را سریع آماده کند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران