کبیره

🌐 بزرگ

«کبیره» در فارسیِ متأثر از عربی، معمولاً همان «کبیرة» است و به معنی «بزرگ» یا «عظیم» برای مؤنث به کار می‌رود. در بعضی کاربردهای دینی نیز «گناه کبیره» به معنی گناه بزرگ و مهم است. بنابراین این واژه هم می‌تواند صفتِ مؤنث باشد و هم در ترکیب‌های اصطلاحی معنای خاص پیدا کند.

صفت (adjective)

📌 بزرگ

صفت / قید (adjective / adverb)

📌 بزرگ

جمله سازی با کبیره

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 وضعتُ الطعام في حلة كبيرة حتى يكفي جميع الضيوف على المائدة.

غذا را در یک قابلمه بزرگ ریختم تا برای همه مهمانان سر سفره کافی باشد.

💡 دمشق مدينةٌ عريقةٌ لها مكانة كبيرة في الذاكرة العربية والإسلامية.

دمشق شهری باستانی است که جایگاه والایی در حافظه اعراب و مسلمانان دارد.

💡 تنتشر الأخبار بسرعة كبيرة عبر الإنترنت، لذلك يجب التأكد من صحتها.

اخبار خیلی سریع در اینترنت پخش می‌شوند، بنابراین تأیید صحت آنها مهم است.

💡 شعرتُ بـ راحة كبيرة بعد سماع الخبر المطمئن.

بعد از شنیدن خبر دلگرم کننده، احساس آرامش زیادی کردم.

💡 لديه دراية علی كبيرة بقوانين العمل، وهذا ساعده على حل المشكلة بسرعة.

او دانش زیادی در مورد قوانین کار دارد و این به او کمک کرد تا مشکل را به سرعت حل کند.

💡 خالجَتْهُ فرحةٌ كبيرة عندما رأى صديقه بعد سنوات من الغياب.

وقتی دوستش را پس از سال‌ها غیبت دید، غرق در شادی شد.

💡 تغني المطربة أمام الجمهور بثقة كبيرة وحضور مميز.

خواننده با اعتماد به نفس بالا و حضوری متمایز در مقابل تماشاگران اجرا می‌کند.

💡 تحدث عن حلمه بثقة كبيرة أمام الحضور في القاعة.

او با اعتماد به نفس زیادی در مقابل حضار در سالن از رویای خود صحبت کرد.

💡 كانت حقیبتھا كبيرة نسبيًا وتحتوي على كتب وملفات مهمة.

کیفش نسبتاً بزرگ بود و کتاب‌ها و پرونده‌های مهمی در آن بود.

💡 اتخشونهم أحيانًا لأنهم يملكون خبرة كبيرة في المجال.

شما گاهی اوقات از آنها می‌ترسید زیرا آنها تجربه زیادی در این زمینه دارند.

💡 احتاج العامل إلى حسة كبيرة من التركيز حتى لا يخطئ في القياس.

کارگر به تمرکز زیادی نیاز داشت تا در اندازه‌گیری اشتباه نکند.

💡 كانت الأرضية ملساء، فتنقلت الكرة بسرعة كبيرة في الصالة.

کف زمین صاف بود، بنابراین توپ خیلی سریع در اطراف سالن حرکت می‌کرد.

کلمات مرتبط