قوي

🌐 قوی

این واژه یعنی «نیرومند»، «قوی»، «توانا» و «دارای قدرت». هم برای انسان، هم برای استدلال، هم برای ابزار یا حتی برای یک رابطه یا احتمال به‌کار می‌رود. در عربی و فارسیِ وام‌گرفته، یکی از پرکاربردترین صفت‌ها برای بیان شدت و توانایی است.

فعل (verb)

📌 افزایش

صفت (adjective)

📌 قوی

📌 قدرتمند

📌 مقاوم

📌 جامد

📌 سخت

جمله سازی با قوي

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ظهرتْ رياحٌ قوي ةٌ في المساءِ، فأغلقتِ العائلاتُ النوافذَ بسرعةٍ.

عصر بادهای شدیدی شروع شد، بنابراین خانواده‌ها به سرعت پنجره‌های خود را بستند.

💡 صدر صوت قوي من الغرفة المجاورة فأيقظ الأطفال وهم نائمون بسلام.

صدای بلندی از اتاق بغلی آمد و بچه‌هایی را که آرام خوابیده بودند، بیدار کرد.

💡 فاز اللاعب دراو في المباراة بعد أداء متوازن ودفاع قوي طوال الأشواط.

بازیکن درائو پس از عملکردی متعادل و دفاع قوی در طول ست‌ها، مسابقه را برد.

💡 فرح الجمهور بـ انتصاره بعد أداء قوي في النهائي.

تماشاگران پس از عملکرد قوی در فینال، از پیروزی او شادمان شدند.

💡 فتنحی الطفل عن الباب حين سمع صوت طرقٍ قوي في الخارج.

کودک با شنیدن صدای ضربه زدن بلندی از بیرون، از در فاصله گرفت.

💡 كانَ ردُّهُ قوي ًا لكنهُ محترمٌ، لذلكَ قَبِلَ الجميعُ وجهةَ نظرِه.

پاسخ او محکم اما محترمانه بود، بنابراین همه دیدگاه او را پذیرفتند.

💡 صنع الحرفي مقعدًا جميلًا من خيزرانٍ قوي يليق بالحديقة الصغيرة.

صنعتگر یک نیمکت زیبا از بامبوی محکم، مناسب برای آن باغ کوچک، ساخت.

💡 فاز فريق المدرسة بالمركز الأول بعد أداء قوي ومنظم في المباراة.

تیم مدرسه پس از عملکردی قوی و سازمان‌یافته در این مسابقه، مقام اول را کسب کرد.

💡 هذا الدواءُ قوي ويجبُ استعمالُهُ فقط حسبَ تعليماتِ الطبيبِ.

این دارو قوی است و فقط باید طبق دستور پزشک استفاده شود.

💡 ربط العامل الصندوق كحبل قوي حتى لا يفتح أثناء النقل.

کارگر جعبه را با طناب محکمی بست تا هنگام حمل و نقل باز نشود.

💡 قد يؤدي انتزاز حراري قوي إلى تغيّر في شكل المعدن مع الوقت.

جذب حرارتی قوی ممکن است منجر به تغییر شکل فلز در طول زمان شود.

💡 لا يمكن بناء مشروع قوي دون االستمرار في المتابعة والتطوير.

یک پروژه قوی بدون نظارت و توسعه مستمر نمی‌تواند ساخته شود.

کلمات مرتبط