احل
🌐 حل کردن
این واژه میتواند از ریشه «حلّ» باشد و بسته به سیاق، معنای «حلال کن»، «اجازه بده»، «فرود آور»، «باز کن» یا «حل کن» بدهد. همچنین ممکن است به صورت امرِ فعل «أحلَّ» بهمعنای «حلال گردان / روا کن» فهم شود. در فارسی معمولاً با توجه به متن، یکی از معانی «مجاز کن» یا «حل کن» مناسبتر است.
فعل (verb)
📌 رفع
📌 حل و فصل
📌 حل کردن
📌 پر کردن
📌 تسویه حساب
📌 مرتب کردن
جمله سازی با احل
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ولكنني أريد ان احل هذه الجرائم.
اما من میخواهم این جنایات را حل کنم.
💡 لا بد أن احل هذه العقدة قبل نهاية اليوم.
من باید این مشکل رو قبل از پایان روز حل کنم.
💡 في الاجتماع، أراد المدير أن احل الخلاف بين الفريقين بطريقة عادلة.
در جلسه، مدیر از من خواست که اختلاف بین دو تیم را به روشی عادلانه حل کنم.
💡 حاول الطبيب أن احل المشكلة الدوائية بسرعة قبل أن تسوء حالة المريض.
پزشک سعی کرد مشکل دارو را به سرعت و قبل از اینکه حال بیمار بدتر شود، حل کند.
💡 أنا احاول أن احل هذا بدون رفع يد
دارم سعی میکنم بدون اینکه دستم رو بالا ببرم این مشکل رو حل کنم.