فرضه

🌐 تحمیل آن

این واژه غالباً به معنی «فرضِ او» یا «وظیفه / فرضِ او» در نظر گرفته می‌شود، اما در نوشتار عربیِ معیار شکل درست‌تر و رایج‌تر معمولاً «فرضه» به‌عنوان ضمیر متصل به «فرض» قابل فهم است. بسته به سیاق می‌تواند به «آن را فرض کرد» یا «فرضِ او» اشاره کند.

فعل (verb)

📌 تحمیل کردن

صفت / وجه وصفی (adjective / participle)

📌 اجباری

دیکشنری عربی به فارسی

📌 تحمیل شده توسط

جمله سازی با فرضه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 شعر المراهق المتمرد أن حظر التجول الذي فرضه الوالدان كان قاسيًا للغاية.

نوجوان سرکش احساس می‌کرد که ساعت منع رفت و آمدی که والدینش وضع کرده بودند، بیش از حد سختگیرانه است.

💡 هذا القرار فردي، ولا يمكن فرضه على الجميع في كل الظروف.

این یک تصمیم فردی است و نمی‌توان آن را در همه شرایط به همه تحمیل کرد.

💡 عارض العديد من الناشطين التعتيم الإعلامي الذي فرضه الحزب الحاكم.

بسیاری از فعالان با سانسور رسانه‌ای اعمال شده توسط حزب حاکم مخالفت کردند.

💡 شرح المعلم فرضه الأساسي في الرياضيات بطريقة مبسطة تناسب مستوى الطلاب.

معلم تکلیف ریاضی پایه خود را به شیوه‌ای ساده و متناسب با سطح دانش‌آموزان توضیح داد.

💡 لا يقبل الباحث فرضه إلا بعد اختبار الأدلة ومقارنتها مع البيانات المتوفرة.

محقق فرضیه خود را تا زمانی که شواهد آزمایش نشده و با داده‌های موجود مقایسه نشده باشد، نمی‌پذیرد.

💡 ساعدت اللجنة في توضيح فرضه حتى يفهم الجميع الهدف من الدراسة.

این کمیته به روشن شدن هدف خود کمک کرد تا همه هدف مطالعه را درک کنند.

کلمات مرتبط