دبح
🌐 کشتار
«دبح» به معنای «سر بریدن» یا «کشتن با بریدن گلو» است و از واژههای نزدیک به «ذبح» شمرده میشود. این واژه به عمل قربانی کردن یا کشتن حیوان از راه بریدن گلو اشاره دارد و در متون لغوی به همین معنا آمده است.
جمله سازی با دبح
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 اضطرّ الجزار إلى دبح الخروف وفقًا للطريقة الشرعية.
قصاب مجبور شد گوسفندان را طبق قوانین اسلامی ذبح کند.
💡 قام الرجل بـ دبح الذبيحة أمام المنزل استعدادًا للوليمة.
آن مرد، حیوان را جلوی خانه برای آماده شدن برای جشن ذبح کرد.
💡 شاهدنا المزارع يجهّز المكان قبل أن دبح الدجاجة.
ما تماشا کردیم که کشاورز قبل از ذبح مرغ، محل را آماده میکرد.