حاف
🌐 هاف
«حاف» بهمعنای «لبه، کناره، یا طرفِ یک چیز» است و معمولاً برای اشاره به بخش بیرونی یا کناریِ چیزی بهکار میرود. این واژه میتواند به «حاشیه» یا «دورِ چیزی» نیز نزدیک باشد. در برخی بافتها، مفهوم «برآمده در کناره» یا «قرارگرفته بر لبه» را میرساند.
صفت (adjective)
📌 پابرهنه
📌 بدون کفش
جمله سازی با حاف
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 خرجتْ من البيت وهي حاف بعد أن ابتلّت حذاؤها بالماء في الطريق.
او پس از اینکه کفشهایش در راه خیس شد، پابرهنه از خانه بیرون رفت.
💡 هذا ما خطر ببالي حينها وكان حاف از لي ألحلم
این چیزی بود که آن زمان به ذهنم رسید و به من انگیزه داد تا رویاپردازی کنم.
💡 كان العامل حاف رغم برودة الأرض، لكنه واصلَ العمل دون شكوى.
کارگر با وجود زمین سرد پابرهنه بود، اما بدون شکایت به کار خود ادامه داد.
💡 مشى الطفل حاف على الرمل الدافئ قرب البحر في صباحٍ هادئ.
کودک در یک صبح آرام، پابرهنه روی شنهای گرم نزدیک دریا راه میرفت.