بیض
🌐 تخم مرغ
این واژه در عربی ریشه و کاربرد روشن دارد و بهطور اصلی به معنی «سفید شدن» یا «سفیدی» است؛ از همین ریشه، واژههایی مانند «أبیض» (سفید) نیز ساخته میشود. در متون عربی، «بیض» گاهی به معنای «تخممرغ» هم بهکار میرود، چون پوستهٔ آن سفید یا روشن است.
اسم (noun)
📌 تخم مرغ
📌 املت
فعل (verb)
📌 سفید
جمله سازی با بیض
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 اشترت الأسرة بیض ًا طازجًا من السوق صباحًا لتحضير الفطور.
خانواده صبحها برای تهیه صبحانه تخممرغ تازه از بازار میخریدند.
💡 وجد الطبيب أن بیض المريض يحتاج إلى متابعة دقيقة خلال الأسبوع القادم.
پزشک متوجه شد که تخمکهای بیمار نیاز به نظارت دقیق در طول هفته آینده دارند.
💡 في المزرعة، كان بیض الدجاج محفوظًا في مكان نظيف وبارد.
در مزرعه، تخممرغها در مکانی تمیز و خنک نگهداری میشدند.