بالدموع

🌐 با اشک

«بالدموع» یعنی «با اشک‌ها» یا «به‌وسیلهٔ اشک‌ها». «دموع» جمع «دمع» است و برای بیان گریه، اندوه، یا احساسات شدید به کار می‌رود. در فارسی می‌توان آن را «با اشک‌ها» یا «اشک‌بار» معنا کرد.

صفت (adjective)

📌 اشک آلود

صفت / قید (adjective / adverb)

📌 در اشک

دیکشنری عربی به فارسی

📌 با اشک

جمله سازی با بالدموع

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 ‬طريقي لم تكن معبدة فقد ابتلت بالدموع وواجهت‬ ‫فيها الكثير من الحفر والعثرات‪

مسیر من هموار نبود؛ از اشک خیس بود و با مشکلات و موانع زیادی روبرو شدم.

💡 كانت عيناه تفيض بالدموع عندما سمع الخبر المؤثر بعد سنوات من الانتظار.

وقتی پس از سال‌ها انتظار، این خبر دلخراش را شنید، چشمانش پر از اشک شد.

💡 انتهت القصة بالدموع بعد أن فُجع الجميع برحيل البطل.

داستان پس از آنکه همه از رفتن قهرمان بهت زده شدند، با گریه به پایان رسید.

💡 عيناي امتلأتا بالدموع عندما رأيت أمي بعد غياب طويل.

وقتی بعد از مدت‌ها مادرم را دیدم، چشمانم پر از اشک شد.

💡 ‬لو عرفت أن عينيك ستمتلئان بالدموع وستفرح لهذه الدرجة‬ ‫ألرسلتها إليك منذ سنوات‪

اگر می‌دانستم چشمانت پر از اشک می‌شود و اینقدر خوشحال می‌شوی، سال‌ها پیش آن را برایت می‌فرستادم.

💡 امتلأت اعيننا بالدموع عندما سمعنا الخبر الحزين.

با شنیدن این خبر تلخ، چشمانمان پر از اشک شد.

💡 حين رأت البيت القديم، عادت ذکرياتها بسرعة، فامتلأت عيناها بالدموع والامتنان.

وقتی خانه قدیمی را دید، خاطراتش دوباره زنده شدند و چشمانش پر از اشک و قدردانی شد.

💡 ودّع الأب ابنه بالدموع عند باب المطار قبل الرحلة الطويلة.

پدر قبل از سفر طولانی، با چشمانی اشکبار در فرودگاه با پسرش خداحافظی کرد.

💡 استقبلت الجدة الخبر بالدموع لأنها انتظرت هذه اللحظة سنوات.

مادربزرگ با اشک این خبر را دریافت کرد، زیرا سال‌ها منتظر این لحظه بود.

💡 امتلأت وعيناها بالدموع بعد سماع الخبر المؤلم.

چشمانش پس از شنیدن خبر دردناک، پر از اشک شد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران