المفاتيح

🌐 کلیدها

«المفاتيح» جمعِ «مفتاح» است و یعنی کلیدها. این واژه هم برای کلیدهای واقعی در و قفل به کار می‌رود و هم به‌صورت استعاری برای «عوامل اصلی» یا «راه‌حل‌ها»؛ مثلاً «مفاتيح النجاح» یعنی «کلیدهای موفقیت» یا «عوامل موفقیت». در عربی، جمع مکسرِ بسیار رایجی است.

دیکشنری عربی به فارسی

📌 کلیدها

📌 کلید

📌 سوئیچ‌ها

📌 سرنخ‌ها

📌 آچارها

📌 عاج ها

جمله سازی با المفاتيح

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 وضعتُ المفاتيح تحت الوسادة حتى لا أنساها في الصباح.

کلیدها را زیر بالش گذاشتم تا صبح آنها را فراموش نکنم.

💡 بحثت عن المفاتيح في الغرفة، لكن حاجة مفيش في الأدراج كلها.

توی اتاق دنبال کلید گشتم، اما توی هیچ‌کدام از کشوها نبود.

💡 خرجتُ من المنزل اي و حملتُ معي المفاتيح والهاتف.

از خانه بیرون رفتم و کلید و تلفن را هم برداشتم.

💡 لا تقلق، ساخربک فقط إذا نسيت المفاتيح في البيت مرة أخرى.

نگران نباش، فقط اگه دوباره کلیدها رو تو خونه جا بذاری اذیتت می‌کنم.

💡 وضعتُ المفاتيح بداخل الحقيبة قبل أن أخرج من البيت صباحًا.

صبح قبل از اینکه از خانه بیرون بروم، کلیدها را داخل کیف گذاشتم.

💡 تأكد الموظف من تفاصيل إقامتكم قبل تسليم المفاتيح وبطاقات الدخول.

کارمند قبل از تحویل کلیدها و کارت‌های دسترسی، جزئیات محل اقامت شما را تأیید کرد.

💡 اليوم من الصباح الباكر وأنا أبحث عن المفاتيح ولم أجدها بعد.

امروز، از صبح زود، دنبال کلیدها گشته‌ام و هنوز آنها را پیدا نکرده‌ام.

💡 بحثت الأم في حقيبتها عن المفاتيح التي اختفت منذ الصباح.

مادر در کیفش دنبال کلیدهایی گشت که از صبح ناپدید شده بودند.

💡 أخبرتني أمي أن المفاتيح فھناک داخل الدرج الصغير.

مادرم به من گفت که کلیدها آنجا داخل کشوی کوچک هستند.

💡 وضعتُ المفاتيح على الطاولة، ثم فنسيتها عندما خرجتُ مسرعًا إلى السوق.

کلیدها را روی میز گذاشتم، و بعد وقتی با عجله به سمت بازار رفتم، فراموششان کردم.

💡 وضعتُ المفاتيح في الحقيبة قبل أن أغادر المنزل.

قبل از اینکه از خانه بیرون بروم، کلیدها را داخل کیف گذاشتم.

💡 في بعض النصوص غير المعيارية، قد ترى تجعلک بسبب اختلاف لوحة المفاتيح أو الخط.

در برخی متون غیر استاندارد، ممکن است به دلیل تفاوت در کیبورد یا فونت، چیزی ببینید که شما را بد جلوه دهد.

کلمات مرتبط