اقصاه
🌐 دورترین حد آن
این صورت، فعل گذشته به معنی «او را دور کرد، به دورترین نقطه برد یا تبعید کرد» است و بسته به بافت جمله میتواند معنای «از خود راندن» یا «به نهایتِ دور بردن» بدهد.
صفت / قید (adjective / adverb)
📌 بالاترین
دیکشنری عربی به فارسی
📌 حداکثر
جمله سازی با اقصاه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 قاد المرشد الفريق إلى اقصاه الجبل حيث الهواء أنقى والمنظر أجمل.
راهنما گروه را به دورترین نقطه کوه که هوا تمیزتر و منظره زیباتری داشت، هدایت کرد.
💡 استقرّ المسافرون في اقصاه القرية بعد رحلة طويلة ومتعبة.
مسافران پس از سفری طولانی و خستهکننده، در انتهای روستا مستقر شدند.
💡 خرج الصياد إلى اقصاه البحر في الصباح الباكر بحثًا عن الرزق.
ماهیگیر صبح زود برای یافتن غذا به دورترین نقاط دریا رفت.