لغت نامه دهخدا
ملاحم. [ م َ ح ِ ] ( ع اِ ) ج ِ مَلحَمة. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ) : سباع و نسور و ضباع را از کشتگان آن ماتم و خستگان آن ملاحم عیدی بنوا و مائده ای بروا حاصل شده عاقبت فائق با فوجی اندک... هزیمت شد. ( ترجمه تاریخ یمینی چ 1تهران ص 125 ). از آن ملاعین در مقاحم آن ملاحم اثرها نماند. ( ترجمه تاریخ یمینی چ 1 تهران ص 286 ). در اخطار نفس خویش در مقاحم حتوف و اعتراض شهادت در ملاحم حروب و معارض اسنه و سیوف به سلامت برآمد. ( ترجمه تاریخ یمینی چ 1 تهران ص 458 ). و رجوع به ملحمة شود.
- اخبار ملاحم ؛ اخباری که از فتنه های آخرالزمان خبر می دهد. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ) : از جمله اخبار ملاحم است که حضرت رسول ( ص ) اِخبار فرموده... که بعد از من چنین و چنین واقع شود و از جمله اِخبارات آن حضرت... که از امور مستقبله فرموده یک قسم اخبارات آن حضرت است به وقایع و حروب و ظهور حکام و تغییر دولتها که بعد از آن حضرت شده و علما این قسم را اخبار ملاحم خوانند زیرا که ملاحم جمع ملحمه است و ملحمه جنگ است و... ( مهمان نامه بخارا صص 95 - 96 ).
ملاحم. [ م ُ ح َ ] ( ع ص ) رسن محکم تافته. ( مهذب الاسماء ): حبل ملاحم ؛ رسن سخت تافته. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || پیوسته شده و متصل گشته. ( ناظم الاطباء ).