کندنه

لغت نامه دهخدا

کندنه. [ ک ُ ن ِه ْ ] ( نف مرکب ) از: کُند ( کنده ) + نه ( مخفف نهنده ). که کند ( پای بند ) نهد. پای بندنهنده.که کنده بر پای نهد تا مانع فرار گردد:
میل کش چشم خیالات شو
کندنه پای خرابات شو.نظامی.رجوع به کند شود.

فرهنگ فارسی

پای بند نهنده. که کنده برپای نهد تا مانع فرار گردد.

جمله سازی با کندنه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 از بر خود افکند در سینه کندنها برون هست از نامی من عاصی نگین را بسکه عار

💡 اگر رحم آورد بر مرغ صیاد رود دام و فکندنهاش بر باد

کس کش یعنی چه؟
کس کش یعنی چه؟
افتخار یعنی چه؟
افتخار یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز