ارجان

لغت نامه دهخدا

ارجان. [ اَ ] ( معرب ، اِ ) بلغت اهل مغرب چلغوزه باشد و بعضی گویند نوعی از بادام کوهی است و این اصح است. ( برهان قاطع ). بلغت اهل مغرب چلغوزه باشد. از بعض استادان بگوش خورده که بادام کوهی است. ( مؤید الفضلاء ). لوزالبربر. ( اختیارات بدیعی ). لوزالسودان. لوزالارجان. لوزالهرجان. ارقان. بادام بربر. بادام بربری. هرجان. ارجن . ارژن. بادام تَهله. بُخرک. بخورک.
ارجان. [ اَ رَ ] ( ع اِ ) سعی ورغلاننده. ( منتهی الارب ).
ارجان. [ اِ ] ( ع مص ) بازداشتن ستور راجهت علف. ( منتهی الارب ). بازداشتن گوسفند از بهر پرواری. ( تاج المصادر بیهقی ). و مؤلف تاج العروس گوید: ارجنت الناقة؛ اقامت فی البیت و ارجنها؛ حبسها لیعلفها و لم یسرحها، نقله الجوهری عن الفراء، لازم ٌ متعد.
ارجان. [ اَرْ رَ ] ( اِخ ) اورجان. و عامه ایرانیان آنرا ارغان نامند و متنبی راء آنرا بتخفیف آورده است در این بیت :
أرجان َ ایّتها الجیادُ فانه
عزمی الذی یَدع ُ الوشیج مکسّرا.
و قال ابوعلی : ارجان وزنه فَعّلان و لاتجعله أفعلان لأنک ان جعلت َ الهمزة زائدة جعلت الفاء والعین من موضع واحد و هذا لاینبغی أن یحمل علی شی لقلته اَلاتری انه لایجی منه الا حروف قلیلة فان قلت َ اِن فعلان بناء نادر لم یجی فی شی من کلامهم و أفعلان قدجاء نحو أنبجان وأرْوَنان قیل هذاالبناءُ و ان لم یجی فی الابنیة العربیة فقد جاء فی العجمی بکم اسماً ففعلان مثله اذا لم یُقَیّدْ بالألف والنون و لایُنکر أن یجی العجمی علی مالاتکون علیه امثلةُالعربی الاتری انه قدجاءَ فیه نحو سَراویل فی ابنیةالاَّحاد و أبریسم و آجُرّ و لم یجی علی ذلک شی من ابنیة کلام العرب فکذلک ارجان و یَدُلّک علی انه لایستقیم أن یُحْمَل َ علی افعلان ان سیبویه جعل اِمَّعة فَعَّلة و لم یجعله اِفعَلة بناء لم یجی فی الصفات و ان کان قدجاءَ فی الأسماء نحو اِشفَی واِنفَحَة و اِبیَن و کذلک قال ابوعثمان فی اِمّا فی قولک امّا زید فمنطلَق انک لو سمیت َ بها لجعلتَها فعّلا و لم تجعلها اِفعَل لما ذکرنا و کذلک یکون علی قیاس قول سیبوَیه و أبی عثمان الاِجاص والاجّانة و الاِجار فِعّالاً و لایکون اِفعالاً والهمزة فیها فاءالفعل و حکی ابوعثمان فی همزة اِجّانة الفتح و الکسر و انشدنی محمدبن السری :
أراد اﷲ أن یُخزی بُجیراً
فسلّطنی علیه بأرّجان.
اصطخری گوید: ارّجان شهریست بزرگ و کثیرالخیر و در آن نخیل و زیتون بسیار است و دارای میوه های سردسیری و گرمسیری است و این ناحیه برّی و بحری و سهلی و جبلی است ، آب آن فراوان ، مسافتش تا دریا یک روزه راه است و بین ارّجان و شیراز شصت فرسنگ است و بین آن و سوق الاهواز نیز شصت فرسنگ. و نخستین کسی که به روایت ایرانیان آنرا بنا کرد قباذبن فیروز پدر انوشروان عادل است ، آنگاه که سلطنت را از برادر خود جاماسب بازگرفت و با رومیان غزو کرد و از دیاربکر دو شهر میّافارقین و آمد را فتح کرد و آن دو در تصرف رومیان بود وی بفرمود تا شهر مزبور را در سرحد فارس و اهواز بنا کردند و آنرا «اَبَرقُباذ» نامید و این همانست که ارّجان خوانده میشود و در آن شهر قباد اسرای دو شهر مذکور را ساکن گردانید آن ناحیه را کوره ای کرد و روستاهائی از رامهرمز و کوره شاپور و کوره اردشیرخره و کوره اصفهان بدان ضمیمه کرد. گویند در فتوح اسلام ذکر ارّجان آمده است و یاقوت گوید ندانم مُراد همین موضع است یا جز آن ، یا یکی از دو روایت غلط است و هم گویند بعض کوره ارجان متعلق به اصفهان بود و بعض آن متعلق به اصطخر و بعض آن متعلق به رامهرمز و در عهد اسلام مجموع آنها را کوره واحد کردند و آن از کُوَر فارس محسوب شد. احمدبن محمدبن الفقیه گوید: حدیث کرد مرا محمدبن احمد الاصبهانی که در ارّجان غاریست در کوهی که از آن آبی شبیه بعرق از سنگی بجوشد و از آن مومیای سپید نیکو گیرند و این غار دری آهنین و نگهبانان دارد و آن در بسته است و بمهر سلطان ممهور است مگر در سال یک روز که قاضی و شیوخ بلد گرد آیند و در حضرت ایشان آن در بگشایند و مردی ثقه عریان داخل شود و آنچه از مومیا جمع شده گرد کند و آنرا در قاروره ای کند و وزن آن در حدود صد مثقال باشد پس بیرون آید و در را ببندند و مهر کنند و مجموع مومیا را نزد سلطان برند و خاصیت آن علاج هر گونه شکاف یا شکست استخوان است ، به کسی که استخوانش شکسته باشد بمقدار عدسی از آن بنوشانند، با نوشیدن اول استخوان منجبر شود و در وقت صلاح پذیرد. بشّاری و اصطخری گویند که این غار در کوره دارابجرد است و یاقوت گوید من آنرا در جای خود یاد کنم. از ارجان تا نوربندجان ( نوبندگان ) شیراز بیست وشش فرسنگ است و بین آن دو شعب بوّان است که بکثرت درختان و نزهت موصوف است و جماعت بسیار از اهل علم به ارّجان منسوبند از جمله ابوسهل احمدبن سهل الارجانی و ابوعبداﷲ محمدبن حسن الارجانی و ابوسعد احمدبن محمدبن ابی نصر الضریر الارجانی الجُلکی الاصبهانی و قاضی ابوبکر احمدبن محمدبن الحسین الارجانی الشاعر. ( معجم البلدان ). مؤلف مجمل التواریخ والقصص گوید:[ قباد ] بر سرحدّ پارس شهری بنا کرد «به از ایمدُکواد » نام کرد و آنست که اکنون ارغان خوانند، معنی چنانست که از ایمد بهتر است - انتهی. و گویند قبر یکی از حواریین عیسی علیه السلام بدانجا است بنام ارجیان. ( تاج العروس ماده ر ج ن ). مؤلف نزهةالقلوب گوید:شهر بزرگی بوده ، در استیلاء ملاحده خرابی تمام به او راه یافته ، هوایش گرمسیر عظیم است و آبش از رود طاب که از میان آن ولایت میگذرد. بر روی آن آب پلی است مکان نام آنست. حاصل و فواکه و مشموماتش زیاده خوب بخصوص انار ملسش زیاده تعریف دارد. در آن حدود قلاعی است چون قلعه طیفور و دز کلات و خرابی این شهر از سکنه ٔاین قلاع بوده است. مردم ارّجان مصلح و به خویشتن مشغولند. مؤلف مرآت البلدان آرد: عقیده جغرافی دانان فرنگ این است که ارّجان از شهرهای معتبر فارس و نزدیک خوزستان و دورش حصار محکمی است و هفت دروازه و مساجد زیاد و بازاری معمور دارد. پلی در نزدیکی شهر است که از بناهای نامی محسوب شود. بندری در کنار دریای فارس دارد موسوم به مه رویان ، شاید که بندر دیلم حالیه باشد و بزعم بعضی ارّجان بهبهان است. و در ضمیمه معجم البلدان آمده : بستانی در دائرةالمعارف گوید ارّجان شهریست بزرگ در آخر حد فارس از جهت خوزستان و آن بدست عثمان بن ابی العاص الثقفی و ابوموسی الاشعری بسال 23 هَ. ق. فتح شد و سپس عمادالدولةبن بویه الدیلمی بسال 321 بر آن استیلا یافت و بهاءالدوله بسال 380 هَ. ق. بر آن مسلط شد و از آن شهر هزارهزار دینار و هشت هزار درهم بستد و سپس عبدالملک الرحیم بن ابی کالیجار الدیلمی در اواسط مائه پنجم بر آن دست یافت. مؤلف برهان قاطع گوید: اره جان با ثانی مشدد و جیم ، نام شهریست که مابین آن شهر و شیراز شصت فرسنگ راه است و آن را عوام اره غان خوانند با غین نقطه دار. در منتهی الارب آمده : رجّان کشدّاد، شهریست بفارس و یقال فیه ارّجان ایضا از آن شهر است احمد رجّانی بن حسن و احمد رجّانی بن ایّوب و عبداﷲ رجّانی بن محمدبن شعیب و برادرش احمد رجّانی که محدث اند. رجوع به معجم البلدان وضمیمه معجم البلدان ج 1 ص 213 و مجمل التواریخ والقصص ص 74 و 390 و عقدالفرید چ محمد سعید العریان ج 2ص 229 و تاریخ الحکمای قفطی ص 408 و فارسنامه ابن البلخی چ کمبریج ص 84، 115، 121، 148، 149، 150، 152، 162 و مرآت البلدان و حبیب السیر ج 1 ص 351 و روضات الجنات ص 419 و قاموس الاعلام ترکی و رجوع به قبادخور و الجماهر بیرونی ص 204 و رجوع به ارجانی شود.

فرهنگ فارسی

شهری بود بزرگ و نخل زیتون و آب فراوان داشت . بین آن تا شیراز شصت فرسنگ و بین ان تا سوق الاهواز نیز شصت فرسنگ بوده است .
( اسم ) زیتون مرا کشی
باز داشتن ستور جهت علف بازداشتن

فرهنگ اسم ها

اسم: ارجان (پسر) (فارسی) (تلفظ: arjān) (فارسی: ارجان) (انگلیسی: arjan)
معنی: محل سکونت آریاها، نام قدیم بهبهان، ( = ارگان )، آریاگان، ( اعلام ) نام قدیم بهبهان که آریاگان و ارگان بوده است

دانشنامه آزاد فارسی

اَرْجان
رجوع شود به:ارگان، شهر قدیم
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم