لغت نامه دهخدا
ارجن. [ اَ ج َ ] ( اِ ) چلغوزه. و رجوع به ارجان شود.
ارجن. [ ] ( اِ ) بعبرانی عنکبوت است. ( تحفه حکیم مؤمن ).
ارجن. [ اَ ج َ ] ( اِخ ) پسر فان از پادشاهان هند، و او در تیر انداختن مهارت داشت. رجوع به مجمل التواریخ والقصص ص 110، 112، 114، 115 شود.
ارجن. [ اَ ج َ ] ( اِخ ) نام موضعی در فارس. ارژن. رجوع به ارجنه و ارژن شود.
ارجن.[ اَ ج َ ] ( اِخ ) مرکز ناحیه ای در ولایت شیر فرانسه واقع در کنار نهر سولوره در 40 هزارگزی شمال غربی سن سیر، سکنه آن 800 تن است. ( ضمیمه معجم البلدان ).
ارجن. [ اَج ُ ] ( اِخ ) نام یکی از دو متکلم کتاب بغوگیتا که جزئی از کتاب مهابرت است.