لغت نامه دهخدا
( انیسة ) انیسة. [ اَ س َ ] ( ع ص ) مؤنث انیس یعنی زن انس گیرنده. ( ناظم الاطباء ). || ( اِ ) مرغی است تیزبین ، آواز آن به شتر نر ماند و نزدیک آبها جای گیرد و رنگی زیبا دارد. ( صبح الاعشی ج 2 ص 66 ). || آتش و نار. ( ناظم الاطباء ). آتش. ( آنندراج ).
انیسه. [ اَ س َ / س ِ ] ( اِ ) هرچیز بسته که بدشواری از هم جدا شود. ( برهان ). هرچیز بسته و منعقد که بدشواری از هم جدا گشته و حل گردد. ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ). هر بستگی که بدشواری حل گردد و آنرا انیشه نیز گویند. ( شرفنامه منیری ). رجوع به انبسته شود.