لغت نامه دهخدا
پای برداشتن. [ ب َ ت َ ] ( مص مرکب ) خیم. ( تاج المصادربیهقی ) ( شرح قاموس ). خیمان. خیوم. خیومه. خیمومة.
پای برداشتن. [ ب َ ت َ ] ( مص مرکب ) خیم. ( تاج المصادربیهقی ) ( شرح قاموس ). خیمان. خیوم. خیومه. خیمومة.
(بَ تَ ) (مص ل . ) فرار کردن ، گریختن .
فرار کردن، گریختن.