فعالیت

لغت نامه دهخدا

فعالیت. [ ف َع ْ عا لی ی َ ] ( ع مص جعلی، اِمص ) کوشش. ( فرهنگ فارسی معین ).
- فعالیت به خرج دادن؛ کوشیدن. کوشش کردن. ( ازفرهنگ فارسی معین ).
- فعالیت داشتن؛ کوشش کردن. ( فرهنگ فارسی معین ).
- فعالیت کردن؛ کوشیدن.

فرهنگ معین

(فَ یَّ ) [ ازع. ] (مص جع. ) کوشش.

فرهنگ عمید

۱. کاروکوشش بسیار، پرکاری.
۲. عمل به کار

فرهنگ فارسی

( مصدر ) کوشش: فعالیتهای پارلمانی یا فعالیت به خرج دادن. کوشش کردن.

فرهنگستان زبان و ادب

[فیزیک] ← آهنگ پرتوزایی

دانشنامه آزاد فارسی

فعّالیّت (activity)
در فیزیک، تعداد ذرات گسیل شده در هر ثانیه، از یک منبع پرتوزا. این اصطلاح به منظور توضیح میزان پرتوزایی یا خطر بالقوۀ آن منبع به کار می رود. یکای فعالیت بکرل (Bq) است که از نام هانری بکرل، فیزیک دان فرانسوی، گرفته شده است.

ویکی واژه

attività
کوشش.
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم