لغت نامه دهخدا
بعل. [ ب َ ] ( ع اِ ) خدا. در آشوری ، بابلی «بَلو» عبری «بَعَل »، آرامی «بَعلا»، در لغات جنوب الجزیره و حبشه «بَعل ». ( از تاریخ اللغات السامیه. چ اسرائیل ولفنسون ص 284 ). و رجوع به دایرة المعارف اسلام شود. ( از حاشیه برهان قاطع چ معین ). || بت. صنم : فی قوله تعالی : اتدعون بعلا؛ ای صنما. ( مهذب الاسماء ).
بعل. [ ب َ ] ( اِخ ) نام بت قوم یونس علیه السلام. ( از منتهی الارب ) ( از ناظم الاطباء ) ( آنندراج ) ( غیاث ). || نام بتی در شام که قوم الیاس علیه السلام آنرا میپرستیدند. ( از غیاث ). || نام بزرگترین معبود فینیقیان. ملل سامی قدیم ( کنعانیان ، کلدانیان ، آسوریان ) بعل را بر آفتاب اطلاق میکردند. و رجوع به قاموس الاعلام ترکی ج 2 و حبیب السیر و ایران باستان و تاریخ گزیده و فرهنگ ایران باستان و لغات تاریخیه و جغرافیه ترکی ج 2 و دزی ج 1 ص 100 شود. ابن الندیم در شرح مذهب صابئین میگوید: بال بمعنی [ ب ِع َ / ع ِ وَ / وِ ] ستاره مشتری است. بعید نیست کلمه بعل عرب بمعنی بت معروف از همین کلمه آمده باشد. ( یادداشت مؤلف ). بنا بنقل مؤلف قاموس الاعلام ترکی کلمه بال در ترکیب دو کلمه بالتازار و آنیبال از محرفات کلمه بعل است. رجوع به همان متن ذیل کلمه بعل شود. || خداوند. آقا. باید دانست که اهالی مشرق در زمان قدیم اجرام سماوی را پرستش مینمودند مثلاً اهالی فنیقیه و کنعان و سایر همسایگان ایشان آفتاب پرست و ماه پرست بودندو بعل را خدای آفتاب و عشتاروت را خدای ماده ماهتاب میدانستند. ( از قاموس کتاب مقدس ). و رجوع به همان متن شود. || خداوند چیزی و مالک آن ، یقال :من بعل هذه الناقة. ( از اقرب الموارد ) ( منتهی الارب )( از ناظم الاطباء ) ( از آنندراج ). صاحب و مالک. ( غیاث ). || گرانی عیال مرد، منه قوله علیه السلام لمن بایعه علی الجهاد: هل لک من بعل. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). گرانی عیال مرد. ( آنندراج ). || زن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ). زن. ج ،بعلات. ( مهذب الاسماء ). مراءة. ( از اقرب الموارد ). ج ،بِعال و بُعول و بُعولَة. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). || شوی. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد )( مهذب الاسماء ) ( ترجمان علامه جرجانی ص 27 ) ( آنندراج ).شوهر. ( غیاث ). زوج. ( اقرب الموارد ). || نام پادشاهی. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ).