لغت نامه دهخدا
تحقیق سخنگوی نخیزد ز سخن دزد
کف بر سر بحر آیدپیدا نه به پایاب.خاقانی.این شرط مهربانی و تحقیق دوستی است
کز بهر دوستان بری از دشمنان جفا.سعدی. || واجب کردن چیزی را. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). واجب کردن و تأکید و اثبات کردن چیزی را. ( اقرب الموارد ) ( قطر المحیط ). اثبات المسئلة بدلیلها. ( تعریفات ). در عرف اهل علم ، اثبات مسأله به دلیل است ، چنانکه تدقیق اثبات دلیل است به دلیل. ( کشاف اصطلاحات الفنون ) ( از فرهنگ نظام ). || تحقق بخشیدن. برآوردن. روا کردن : سلطان ایشان را با تحقیق امانی و انجاز مباغی و تشریفات گرانمایه پادشاهانه بازگردانید. ( ترجمه تاریخ یمینی چ 1 تهران ص 335 ). || تعمق کردن در علوم و ادبیات : با او مناظره کرد، لفظ او را بر محک امتحان عیاری نیافت و سخن او را در تحقیق اعتباری ندید. ( ترجمه تاریخ یمینی چ 1 تهران ص 400 ). || در نزد قراء،اعطاء حق هر حرفی است بدان. ( کشاف اصطلاحات الفنون ). || در نزد صوفیه ، ظهور حق است در صور اسماء الهی. ( کشاف اصطلاحات الفنون ). || ( اِمص ، اِ ) حکمت و عرفان :
نه تحقیق گفت و نه وعظ و نه زهد
که حرفی ندانست از آن عنصری. خاقانی.گشادند از درون جان در تحقیق سعدی را
چو اندر قفل گردون زد کلید صبح دندانه.سعدی.- از روی تحقیق ؛ براستی. بدون تردید و شک. بی گمان. به تحقیق :
نه مرد است آن به نزدیک خردمند
که با پیل دمان پیکارجوید
بلی مرد آن کس است از روی تحقیق
که چون خشم آیدش باطل نگوید.سعدی ( گلستان ).- اهل تحقیق ؛ فیلسوفان و مجتهدین. ( ناظم الاطباء ). اهل حقیقت و راستی و درستی. مردمی که جویای حقیقت و راستی باشند. فرزانگان و آزادگان. اهل حکمت و عرفان : تا به حلقه اهل تحقیق درآمد. ( گلستان ).