حج

لغت نامه دهخدا

حج. [ ح َج ج / ح ِج ج ] ( ع مص ) آهنگ کردن. ( منتهی الارب ). آهنگ کردن به چیزی. القصد الی الشی المعظم. ( تعریفات جرجانی ص 56 ). قصد. ( ترجمان القرآن جرجانی ) ( منتهی الارب ). قصد کردن. ( ترجمان القرآن ). || تردد. آمدوشد کردن با کسی. بسیار آمدورفت کردن پیش... || بازداشتن. || میل فروبردن به جراحت به جهت علاج. سبر. || غلبه کردن به حجّت بر کسی : منه المثل : لج فحج. ( منتهی الارب ). به حجت غالب شدن بر کسی. || منفعت کردن. || شاد شدن. ( زوزنی ). || ( اِ ) معاد. || برّ. ( منتهی الارب ). || کف. || قدم. || و فی الشرع قصد بیت اﷲ تعالی بصفة مخصوصة فی وقت مخصوصة بشرائط مخصوصة. ( تعریفات جرجانی ص 56 ). قصد طواف کعبه کردن به نیت عبادت و به جای آوردن آن. ( منتهی الارب ). زیارت خانه خدا با شرائط معلوم. قصد کردن طواف بیت اﷲ با شرایط معلومة. حج گزاردن. حج کردن. صاحب کشاف گوید: به فتح حاء مهمله و تشدید جیم منقوطه در لغت قصد به سوی چیزی است. و در شریعت قصد به سوی بیت الحرام یعنی کعبه است به اعمال مخصوصة در وقت مخصوص. و در پاره ای از لغات به کسر حاء مهمله خوانند. برخی گفته اند: کسر لغت اهالی نجد و فتح لغت غیر آنهاست. جمعی دیگر گفته اند: به فتح اسم و به کسر مصدر باشد. و بالعکس نیز گفته اند، چنانچه در فتح الباری و جامعالرموز گفته ، و در بیرجندی آورده که : حج در لغت قصد است و استعمال آن غلبه کرده است بر قصد کعبه برای اجراء اعمال معروف. و حجة به کسر،یک مرتبه حج گزاردن باشد. و قیاس فتح است. جز اینکه شنیده نشده است. خلیل گوید: حج فلان علینا؛ ای قدم. پس لفظ حج اطلاق شده است بر قدوم به سوی مکه -انتهی. زیارت کعبه بدانسان که در شرع وارد است :
ز کافران که شدندی بسومنات به حج
همی گسسته نگشتی بره نفر ز نفر.فرخی.یکی که جایگه حج هندوان بکند
دگر که حج کند و بوسه بردهد بحجر.فرخی.حسنک را دستوری داد تا به حج رود... حج بکرد و روی به بلخ داد. ( تاریخ بیهقی ). خواجه علی از گرگان بازگشت... و در آن سال که حسنک را دستوری داد تا به حج رود... ( تاریخ بیهقی ص 206 ). اگر حرمت درگاه خلافت را نبودی ناچار قصد بغداد کرده آمدی تا راه حج گشاده شدی. ( تاریخ بیهقی ص 294 ). مردم ولایت را فرموده است تا کار حج راست کنند. ( تاریخ بیهقی ص 294 ). و تا حج کرده است دست از خدمت بکشیده [ ابوالقاسم پسر حصیری ]. ( تاریخ بیهقی ص 157 ). حسنک را دیدم بر آن جمله آورد امیر محمود را آن سال کز حج بازآمد و از نشابور به بلخ رسید. ( تاریخ بیهقی ص 418 )

فرهنگ معین

(حَ جّ ) [ ع . ] (مص م . ) ۱ - قصد کردن . ۲ - قصد زیارت کعبه کردن .

فرهنگ عمید

۱. (فقه ) زیارت بیت الله در مکه با انجام اعمال خاص در زمانی معیّن.
۲. بیست ودومین سورۀ قرآن کریم، مدنی، دارای ۷۸ آیه.
* حج اصغر: (فقه ) حج عمره. &delta، زیرا اعمال آن نسبت به حج اکبر ناقص است.
* حج اِفراد: (فقه ) حج مردم مکه و کسانی که در فاصلۀ ۱۶ فرسخی مکه یا کمتر از آن اقامت دارند و باید در خانۀ خود یا در میقات پیش از مکه احرام بگیرند.
* حج اکبر: (فقه ) حجی که در آن، عید قربان مصادف با جمعه باشد.
* حج تمتع: (فقه ) حج مخصوص کسانی که در بیش از ۱۶ فرسخی مکه اقامت دارند و باید از میقات احرام بگیرند و به مکه بروند و همین که خانههای مکه را ببینند تلبیه بگویند و هفت مرتبه طواف کعبه می کنند.
* حج عمره: (فقه ) حجی که در دهۀ اول ذیحجه انجام نشود.= حج قِران: (فقه ) حج مخصوص ساکنان مکه.

فرهنگ فارسی

۱ - ( مصدر ) آهنگ کردن قصد کردن . ۲ - قصد طواف کعبه کردن مسلمان مستطیع طبق شرایط مقرر . ۳ - ( اسم ) زیارت کعبه در وقت مقرر با اعمال مخصوص. یا حج افراد. مانند حج قر آن است در مناسک جز آنکه راندن هدی در آن نیست . یا حج تمتع . واجب است برهم. مکلفان که جز اهل مکه و حاضران آنجا باشند و از خان. ایشان تا مکه ۴۸ میل باشد . متمتع باید از میقاتگاه احرام گیرد و بمکه رود و چون خانهای مکه بیند(( تلبه ) ) گوید و بمکه رود و هفت بار طواف کند و در مقام ابراهیم دو رکعت نماز بجا آرد و سعی بین صفا و مروه کند سپس سر بتراشد و محل شود . آنگاه در روز ترویه نماز ظهر و نماز عصر بعرفات گزارد و تا هنگام غروب بدانجا بماند سپس به مشعر شود و شب آنجا اقامت کند و بامداد بمنی آید و مناسک بجا آرد و همان روز یا روز دیگر بمکه آید و طواف حج کند و دو رکعت نماز طواف و سعی بین صفا و مروه کند آنکه طواف نسائ بجا آرد هرگاه که خواهد و همه چیز بر وی حلال گردد . و بر وی واجب است هدی یا ذبح کردن یا نحر کردن بمنی روز نحر . یا حج قران . برای مردم مکه است و کسی که از مکه کمتر از۱۲ میل دور باشد. حج قران آنست که از میقاتگاه یا از خان. خود (اگر مادون میقات باشد ) احرام گیرد و شتری ( که در اصطلاح شرع بدان هدی گویند ) با خود ببرد و آنرا با خود بمنی راند و روا نبود که شخص محل شود تا هدی بمحل خود رسد و باید هم. مناسک بجای آرداز وقوف در دو موقف و دیگر مناسک بمنی سپس باز آید و هفت بار طواف خانه کند و سعی میان صفا و مروه هفت بار بجا آرد و طواف نسائ کند . آنگاه محل شود و بروی لازم است بجا آوردن عمره پس از آن . ۴ - سیر و سلوک الی ا... .
سزاوارتر

دانشنامه آزاد فارسی

حَج
حَج
حَج
حَج
حَج
حَج
حَج
حَج
(در لغت به معنی قصد) مجموعه ای از مناسک عبادی که در مشاعر واقع در مکه و پیرامون آن به جا آورده می شود. تکرار حج گرچه مستحب است، ولی بر هر مکلف جز یک بار در همۀ عمر واجب نمی شود که بدان حَجَّةُالاسلام گویند. حَجَّةالاسلام برای آنان که دورتر از شانزده فرسخی مکه اقامت دارند به صورت حج تمتع و برای ساکنین این محدوده به صورت حج اِفراد یا قِران به جا آورده می شود. بدین ترتیب، حج به سه قسم یادشده تقسیم می شود. بلوغ، عقل، زاد و راحله، داشتن خرجی خانواده تا وقت برگشت از حج و باز بودن راه از شرایط وجوب حَجَّة الاسلام است. حج تمتع بدین گونه است که ابتدا حاجی در یکی از میقات های معروف و در یکی از ماه های حج، به احرام عمرۀ تمتع محرم می شود و به مکه می رود و اعمال عمرۀ تمتع را انجام می دهد و با تقصیر از احرام عمره خارج می شود. در این هنگام بهتر است از مکه خارج نشود. سپس در مکه احرام حج تمتع می بندد، به عرفات می رود و ظهر روز عرفه را تا غروب همان جا می ماند. آن گاه به مشعرالحرام می رود و از طلوع فجر روز دهم ذیحجه تا طلوع خورشید آن روز در مشعر بیتوته می کند. سپس به مِنی می رود و به ترتیب رمی جمرۀ عقبه، قربانی و حلق یا تقصیر را انجام می دهد. آنان که سال اول حجشان است به نظر اکثر فقیهان باید حلق کنند و زنان نیز فقط تقصیر می کنند. با حلق و تقصیر همۀ محرمات احرام بر حاجی حلال می شود، جز زن و بوی خوش. او در همین روز می تواند به مکه برود و هفت بار دور خانه خدا طواف کند و نماز طواف به جا آورد. سپس هفت بار سعی بین صفا و مروه به جا آورد. با این دو عمل، بوی خوش نیز حلال می شود. بعد از آن، هفت بار طواف نساء و دو رکعت نماز آن را به جا می آورد که با این عمل، زن نیز حلال می شود. سپس به مِنی باز می گردد. شب های یازده و دوازده و بعضی حتی شب سیزدهم ذیحجه را در مِنی بیتوته می کنند. از شب یازدهم، هر شبی را که در منی می مانند در روز آن شب، واجب است هر سه جمره را رمی کنند. بازگشت از مِنی به مکه برای انجام طواف و سعی به نظر برخی فقیهان می تواند پس از روز سیزدهم نیز انجام شود. برخی حتّی تأخیر آن را تا پایان ماه ذیحجه نیز جایز می دانند؛ اما حج اِفراد بدین گونه است که ابتدا احرام حج بسته می شود. بعد وقوف به عرفات و مشعر و بعد اعمال مِنی. سپس طواف، نماز طواف، سعی بین صفا و مروه، آن گاه طواف نسا و نماز آن. سپس به مِنی باز می گردد تا شب های یازدهم و دوازدهم یا سیزدهم ذیحجه را در آن جا بیتوته کند. در حج افراد، در مِنی قربانی واجب نیست. عمره در حج افراد به خلاف حج تمتع، پس از حج به جا آورده می شود.

دانشنامه اسلامی

[ویکی شیعه] حج، عملی عبادی در اسلام، مناسک حج عبارت اند از احرام، وقوف در عرفات، وقوف در مشعر، رفتن به منا، رمی جمرات، سعی بین صفا و مروه، طواف نساء و نماز طواف نساء، طواف زیارت، نماز طواف و قربانی. سفر به شهر مکه در عربستان و زیارت خانه کعبه و انجام دادن اعمال عبادی مخصوص آن است. حج افزون بر بُعد عبادی دارای ابعاد اجتماعی، اقتصادی و سیاسی نیز هست و از مهم ترین شعائر اسلام به شمار می رود.
رفتن به سفر حج، بر هر مسلمان فقط یک بار واجب است. عقل، بلوغ و استطاعت، شروط وجوب حج اند. حج واجب بر سه گونه است: قِران، اِفراد و تَمَتُّع که در سه ماه شوال، ذی قعده و ذی حجه انجام می شوند.
از زمانی که فرد مکلف احرام می بندد، برخی از کارها بر او حرام و انجام دادن مناسک بر او واجب می شود.
[ویکی اهل البیت] کلید واژه: قربانی، حجرالاسود، کعبه، حج، روزه ایام تشریق، ترک حج، حج در قرآن، ماه ذی الحجه، لبیک، حج اکبر، حج اصغر، مهمان خدا، احرام، حج خدا، حج خلق، طواف،
حج، آهنگ خانه خدا کردن برای به جا آوردن مناسک ویژه در موسم خاص است و یکی از ارکان دین و از ضروریات آن بشمار می آید. ترک حج با اقرار به وجوب، یکی از گناهان کبیره و با انکار، موجب کفر است.
«حج» در لغت، به معنای قصد و در اصطلاح فقها، انجام اعمال و مناسک مخصوص در زمان خاص (ماه ذی الحجه ) و در مکان معین (مکه و اطراف آن) به قصد تقرب به خدا است.
1. حج گزاردن، حق خداوند بر عهده توانمندان: خداوند متعال در قرآن کریم می فرماید: «وَلِلَّهِ عَلَی النَّاسِ حِجُّ الْبَیْتِ مَنِ اسْتَطاعَ الَیْهِ سَبیلًا وَ مَنْ کَفَرَ فَانَّ اللَّهَ غَنِیُّ عَنِ الْعالَمینَ؛ و برای خدا بر مردم است که آهنگ خانه (او) کنند، آن ها که توانایی رفتن به سوی آن را دارند. و هر کس کفر ورزد (و حج را ترک کند، به خود زیان رسانده)، خداوند از همه جهانیان، بی نیاز است».
از این آیه شریفه استفاده می شود که حق خداوند بر مردم این است: آنان که استطاعت و توان دارند، آهنگ زیارت خانه او نمایند؛ یعنی آنان که توان مالی و فکری و جسمی دارند و مسافرت لطمه ای به زندگی و امر معاش آنان نمی زند و پس از مراجعت از حج قدرت بر ادامه و اداره زندگی را دارند و در مسیر راه، خطری آنان را تهدید نمی کند و راه به رویشان باز است (که همه این ها در کلمه استطاعت نهفته است)، حج به صورت یک بدهی الهی شمرده می شود و هر که این بدهی را نپردازد و از رفتن به حج سرباز زند، کافر محسوب می شود.
چنان که امام صادق علیه السلام در این زمینه می فرماید: هر کس از دنیا برود و حَجة الاسلام را بجا نیاورد بدون این که او را حاجتی ضروری باشد یا آن که به جهت بیمار شدن از آن باز ماند یا آن که پادشاهی از رفتن آن جلوگیری نماید چنین کسی (مسلمان نخواهد مرد بلکه) یهودی یا مسیحی از دنیا خواهد رفت.
2. حج و مناسک آن، جلوه آشکار هدایت و راهنمایی خداوند: «وَالْبُدْنَ جَعَلْناها لَکُمْ مِنْ شَعائِرِاللّه... کَذلِکَ سَخَّرَها لَکُمْ لِتُکَبِّرُوا اللّه عَلی ما هَداکُمْ...». (سوره مائده، آیه 37ـ36)
3. حج و مناسک آن، از مقدسات و شعائر الهی: «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاتُحِلُّوا شَعائِرَاللّه وَلاَ الشَّهْرَالْحَرامَ وَلاَالْهَدْیَ وَلاَالْقَلائِدَ وَلاَ آمِّینَ الْبَیْتَ الْحَرامَ یَبْتَغُونَ فَضْلاً مِنْ رَبِّهِمْ وَ رِضْواناً...». (سوره مائده، آیه 2)
[ویکی نور] حج (رضایی)، به قلم یوسف رضایی و با مقدمه استاد سید غلامرضا سعیدی، به زبان فارسی به رشته تحریر درآمده است. نویسنده در این اثر اطلاعات مختلفی در رابطه با حج و سرزمین وحی به اختصار بیان و خاطرات خود را از سفر به این سرزمین نیز گزارش کرده است.
در ابتدای کتاب، دو مقدمه به قلم سید غلامرضا سعیدی و نویسنده آمده است. متن کتاب در دو بخش کلی، مشتمل بر عناوین متعددی نگارش شده است؛ ابتدا اطلاعات مفیدی درباره حجاز، شهر مکه و اماکن دینی، جغرافیایی و تاریخی آن ذکر شده و سپس سفرنامه حج نویسنده به قلم خود او آمده است.
سید غلامرضا سعیدی به درخواست نویسنده، مقدمه ای چند صفحه ای بر کتاب نوشته است. وی پس از اشاره به اهمیت سفر مقدس حج، خلاصه ای از خاطرات بانوی انگلیسی چارلس وادی مؤلف کتاب فکر مسلمان که در مجله تایمز به چاپ رسیده را نوشته است. در بخشی از این مقدمه می خوانیم: «استمرار عمل حج در سراسر سال های بعد از رحلت پیغمبر(ص) نتایجی داشته است که شبکه ارتباطات میان همه قسمت های جهان اسلام را با گسترشی که داشته، تا امروز حفظ کرده است؛ همواره نوعی رابطه حیاتی میان بیت المقدس و مکه و مدینه به عنوان سه مرکز مقدس اسلام، برقرار بوده است»
نویسنده نیز با ذکر عبارتی از مقدمه سعیدی، در بخشی از مقدمه اش چنین می نویسد: این سفر آن چنان که اندیشمند بزرگ فرمود: «عظیم ترین سفر روحانی و بلندترین معراج انسانی است و راهی است به سوی کمال و تعالی انسان» و من کوشش کرده ام در حد بضاعت علمی بخشی از فلسفه حج را در این کتاب بیان کنم
نویسنده در اولین مبحث کتاب، «اتحاد و یگانگی» را از جمله اهداف حج دانسته؛ چراکه مسلمانان می توانند با حضور در کنگره اسلامی حج به حل بسیاری از مشکلات خود نائل آیند، نیازهای خود را در سطح جهانی درک کنند و سرانجام به یک رویکرد قاطع و هماهنگ دست یابند؛ اما متأسفانه به علت آشنا نبودن حجاج به یک زبان واحد، چنین نتایجی از سفر حج گرفته نمی شود. وی تأکید می کند که این مسئله نبودن یک زبان مشترک، مسئله ای است بزرگ که باید آن را جدی گرفت و به درمان آن پرداخت و بر مسلمانان است که برای رسیدن به اهداف عالیه زبان مشترکی داشته باشند و چه بهتر که زبان قرآن را برگزینند
[ویکی الکتاب] معنی حَجَّ: قصد کرد-قصد کردن(چون هرکس که بخواهد همان مناسکی را که حضرت ابراهیم علیه السلام انجام دادبه جا آورد،باید قصد خانه خداکند به این اعمال نیز "حج"می گویند)
معنی حِجُّ: قصد کردن
معنی حَجِّ ﭐلْأَکْبَرِ: عید قربان
معنی حِجَجٍ: حج ها -سالها(چون هرسال شامل یک حج اکبر می گردد)
معنی تَمَتَّعَ: بهره برد (در جمله"فَمَن تَمَتَّعَ بِـﭑلْعُمْرَةِ إِلَی ﭐلْحَجِّ "یعنی :پس هر کس تمتع ببرد به وسیله عمره تا حج یعنی با عمره عمل عبادت خود را ختم کند ، و تا مدتی از احرام درآید تا دوباره برای حج احرام بپوشد)
معنی مُقَصِّرِینَ: کوتاه کنندگان - آنان که عمل تقصیر را انجام می دهند ( یکی از اعمال حج که کوتاه کردن ناخن بعد از سعی صفا و مروه می باشد و با این عمل از احرام خارج می شوند)
معنی حَرْفٍ: طرف - جانب - سو (در آیه شریفه 11سوره مبارکه حج یعنی خداپرستی آنها یک سویه و فقط در جهت منافع مادیشان است)
معنی مِیقَاتُ: زمان انجام یک کارخاص - وعده گاه (کلمه میقات معنایش نزدیک به معنای کلمه وقت است و تقریبا همان معنا را میدهد ، و فرق آن دواین است که : میقات آن وقت معین و محدودی است که بنا است در آن وقت عملی انجام شود ، بخلاف وقت که به معنای زمان و مقدار زمانی هر چیز ...
معنی فَرَضَ: معین کرد - تعیین کرد - سهم داد - واجب گردانید (دراصل جداکردن قطعه ای از چیزی و تأثیر گذاشتن در آن قطعه معنی می دهد و در مورد واجب کردن هم چون پاره ای از حکم را به آن موضوع اختصاص می دهد ،استفاده می شود در عبارت "فَمَن فَرَضَ فِیهِنَّ ﭐلْحَجَّ "منظور ...
معنی مَرْوَةَ: نام کوهی بوده در نزدیکی کعبه که یکی از اعمال حج ، هفت مرتبه طی کردن مسافت بین محل این کوه و کوه صفا است با نام سعی صفا و مروه (فاصله این دو کوه حدود ۴۲۰ متر است کلمه صفا در لغت به معنای سنگ سخت و صاف است ، و کلمه ی مروه نیز به معنای سنگ سخت است . ا...
معنی مَشْعَرِ: مشعرالحرام یا مزدلفه نام محلی است میان عرفات و منا که پس از وادی یا دره ی مأذمین قرار دارد و حجاج باید بعد از غروب شرعی روز عرفه یعنی پس از پایان وقوف در عرفات در روز نهم ذی حجه به این سمت حرکت کنند تا در مشعر برای مدتی هرچند کوتاه به عنوان یکی از وا...
ریشه کلمه:
حجج (۳۳ بار)
«حجّ» در اصل، به معنای «قصد» است و به همین جهت به جاده و راه، «مَحَجّة» (بر وزن مودّة) گفته می شود; زیرا انسان را به مقصد می رساند. و به دلیل و برهان، «حجت» می گویند; زیرا مقصود را در بحث روشن می سازد. و اما این که این مراسم مخصوص را «حجّ» نامیده اند برای این است که به هنگام حرکت برای شرکت در این مراسم «قصد زیارت خانه خدا» می کنند و به همین دلیل اضافه به «بیت» (خانه کعبه) شده است.
[ویکی فقه] حج (ابهام زدایی). حج ممکن است در معانی ذیل به کار رفته باشد: قرآن• سوره حج، یست ودومین سوره قرآن کریم در ترتیب مصحف، و یکصد و سومین سوره در ترتیب نزول• آیه حج، آیه ۹۷ سوره آل عمران ، درباره وجوب حج به شرط استطاعت• آیات حج، آیات متعدد در باره حج در سوره های قرآن کریم کاربردهای دیگر• حج (فقه)، از مهم ترین احکام عبادی و از فروع دین و نیز یکی از ارکان اسلام
...
[ویکی فقه] حج (فقه). حَجّ، از مهم ترین احکام عبادی و از فروع دین و نیز یکی از ارکان اسلام، که در ماه ذیحجه هر سال با مراسمی مخصوص و باشکوه در مکه برگزار می شود.
حجّ در لغت به معنی قصد به شیء معظم است و در شرع مقدس اسلام اراده و قصد مکلف به بیت الله الحرام با اوصاف مخصوص در زمان مخصوص و با شرائط بالخصوص را می باشد. گروهی از مفسرین اسلامی حج را ‹‹قصد خانه خدا کردن برای انجام مناسک و اعمالی خاص در سرزمین خانه خدا›› تعریف کرده اند و برخی دیگر حج را اسمی برای مجموعه مناسکی اند که در مشاعری خاص ( منا، مشعر، عرفات) انجام می شود و در واقع حج در این معنی تنها قصد خانه خدا کردن نیست. با صرف نظر از اشکالات تعریف اول و دوم در سومین تعریف، برخی حج را قصد خانه خدا کردن و به جا آوردن اعمالی خاص در مشاعری خاص تعریف کرده اند.در این تعریف هم ‹‹قصد›› آمده، هم ‹‹انجام اعمال›› و هم قید ‹‹مشاعر خاص›› که این تعریف کامل تر و جامع تر به نظر می رسد.
اهمیت
حجّ از ارکان دین است و ترک آن از گناهان کبیره می باشد و آن بر همه کسانی که شرائط حجّ در آن ها جمع شود، واجب است.در اهمیت حجّ و در مذمّت ترک آن روایات مختلفی وارد شده است که به یک نمونه اشاره می شود؛ امام صادق (ع) فرمودند: «مَن ماتَ و لم یحجّ حجّة الاسلام و لم یَمْنعه من ذلک حاجةٌ تجحف به أو مرضٌ لایطیق فیه الحج، او سلطان یمنعه، فلیمت یهودیاً او نصرانیاً» «کسی که بمیرد و حال آن که حجةالاسلام را به جا نیاورده باشد در حالی که مانعی از بجا آوردن حج بوجود نیامده باشد از قبیل حاجتی که مانع انجام حج شود یا مرضی که در آن تحمل اعمال حج را نداشته باشد یا سلطان ظالمی مانع از حج شود، پس بمیرد یهودی یا نصرانی».
معنای واژه حج
معنای واژه عربیِ حَجّ یا حِجّ، دلیل و برهان آوردن و امری مهم را قصد کردن، ذکر شده است.
معنای اصطلاحی
...
[ویکی فقه] حج (قرآن). کلمه حج در لغت بمعنای قصد بعد از قصد است، یعنی قصد مکرر و در اصطلاح شرع به معنای عملی است که معهود در بین مسلمانان است.
حج در لغت به معنای قصد است، سپس به قصد دیدار خانه خدا برای اجرای مناسک، اختصاص یافته است. در این مدخل از کلمه «حج» و سیاق آیاتی چون «و من یعظم شعائر الله...» ( (اینگونه است مناسک حج ) و هر کس شعائر الهی را بزرگ دارد این کار نشانه تقوای دلهاست) و «لاتقتلوا الصید و انتم حرم...» (ای کسانی که ایمان آورده اید شکار را در حال احرام به قتل نرسانید...) استفاده شده است.
آثار حج
← آمرزش پس از اتمام حج
بجا آوردن حج، سبب تقویت دیانت مردم است: «جعل الله الکعبة البیت الحرام قیـمـا للناس...» خداوند، کعبه، بیت الحرام، را وسیله ای برای سامان بخشیدن به کار مردم قرار داده ... . (در روایت امام صادق علیه السّلام در تفسیر آیه نقل شده است که خداوند، حج را موجب تقویت دین مردم قرار داده است. )
توشه آخرت
...

ویکی واژه

قصد کردن.
قصد زیارت کعبه کردن.
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم