قدرت

قدرت

اصطلاح قدرت به معنای کلی توانایی انجام یک عمل یا واداشتن دیگران به انجام یا ترک آن عمل است. این واژه در زمینه‌های مختلف فکری و اجتماعی معانی متفاوتی پیدا می‌کند. در نظر متکلمان، قدرت به معنای توانایی انجام یا ترک فعل است و به همین دلیل، نسبت دادن آن به فاعل‌های طبیعی نادرست است. بر اساس این تعریف، این واژه چیزی فراتر از خود شیء است، اما در مورد خداوند و موجودات مجرد، عین وجود به شمار می‌آید. در علوم و مهندسی، به مقدار کار یا تولید کارمایه در یک بازه زمانی مشخص اشاره دارد. در حوزه سیاست و علوم اجتماعی، قدرت یکی از مفاهیم کلیدی است و جامعه‌شناسان تلاش کرده‌اند آن را از اقتدار مشروع و زور تفکیک کنند. قدرت نمایانگر توانایی فرد یا گروهی است که می‌تواند دیگران را به تسلیم در برابر خواسته‌های خود وادار کند.

لغت نامه دهخدا

قدرت. [ ق ُ رَ ] ( ع مص ) قدرة. توانستن. توانائی داشتن. رجوع به قدرة و قدران شود

فرهنگ معین

(قُ رَ ) [ ع. قدرة ] (مص ل. ) توانایی داشتن، توانستن.

فرهنگ عمید

۱. توانستن، توانایی داشتن، توانایی انجام دادن کاری یا ترک آن.
۲. توانایی، نیرو.
۳. سلطه، نفوذ فرمان.
* قدرت داشتن: (مصدر لازم ) نیرو و توانایی داشتن.
* قدرت کردن: (مصدر لازم ) قدرت و توانایی نشان دادن.
* قدرت نمودن: = * قدرت کردن

فرهنگ فارسی

توانستن، توانایی داشتن، توانایی
۱ - ( مصدر ) توانایی داشتن توانستن ۲ - ( اسم ) توانایی ۳ - الف - صفتی است که تاثیر آن بر وفق اراده باشد ب - مبدا قریبی است که افعال مختلف از آن صادر شود ومبدائ عبارتست از فاعل موثر و قریب یعنی بدون واسطه ج - قوه ای که مستجمع شرایط تاثیر باشد و مرادف است با استطاعت.
از شاعران دهلوی هندوستان است که دیوانی بیست هزار بیتی و منظومه موسوم به نتایج الافکار داشته و بسال ۱۲٠۵ هجری در مرشد آباد هند درگذشته است.

فرهنگ اسم ها

اسم: قدرت (پسر) (عربی) (تلفظ: qodrat) (فارسی: قدرت) (انگلیسی: ghodrat)
معنی: توانایی، توان، سلطه و نفوذ، ( در فلسفه قدیم ) توانایی ویژه ی موجود زنده که با آن از روی قصد و اراده عملی را انجام می دهد یا ترک می کند

ویکی واژه

توانستن؛ توانایی داشتن؛ توانایی انجام دادن کاری یا ترک آن از روی اراده و اختیار.
توانایی؛ نیرو.
سلطه؛ نفوذ فرمان. توانایی تأثیر گذاشتن بر کسی یا چیزی.
ظرفیت. توانایی بالقوه برای تغییر دیگران.

جملاتی از کلمه قدرت

به عالم بود حد وقدرت که را که گوید به کار توچون وچرا
چو در قدرت آید سخن زان دلیر که بی قدرتش نیست بالا و زیر
واله اندر قدرت الله شد آن رسول اینجا رسید و شاه شد
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم