لغت نامه دهخدا
در سینه ما خیال قدت
طوبی است در آتش جهنم.خاقانی.با او مگو که تا تو بفردوس رفته ای
از سوز تو میان جهنم محصرم.خاقانی.- بجهنم ؛ بدرک : به فی النار. خوب شد که اینچنین بد شد. خوب است که چنین بد است.
- مثل جهنم ؛ سخت گرم.
- امثال :
سر بجهنم میزند ؛ سخت عظیم و فراوان شده است.
گدا در جهنم نشسته است ؛ یعنی در خرج لاابالی است چه اندوخته ندارد که بسیاری آنرا خواهد و هر خرج و زیانی را بسهولت پذیرد،و گوید بجهنم.
|| کنایه از آتش. ( المنجد ). || راهها در زیر زمین که حرارت تون در آنها دویده زمین حمام را گرم کند. ( یادداشت مرحوم دهخدا ). || ( ص ) رکیة جهنم ؛ چاه دورتک. ( منتهی الارب ). رجوع به جهنّام شود.