حوله

لغت نامه دهخدا

( حولة ) حولة. [ ح َ ل َ ] ( ع اِ ) حلیة.( منتهی الارب ). || ( اِمص ) توانایی. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). || حذاقت و جودت نظر. || تحول و انقلاب. حالی بحالی شدن. || بر پشت اسب قرار گرفتن. ( اقرب الموارد ).
حولة. [ ل َ ] ( ع اِ ) شگفت. ( منتهی الارب ). عجب.( اقرب الموارد ). ج ، حول : هذا من حولةالدهر؛ این از عجایب روزگار است. ( از منتهی الارب ). و به این معنی سه لغت دیگر نیز آمده حولانه ( و در اقرب الموارد حَولان )، حَوِلَه و حولانه بضم حاء. ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). || امر منکر و زشت. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). || ( ص ) رجل حولة؛ مرد سخت حیله گر. ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ).
حولة. [ ح ُ وَ ل َ ] ( ع ص ) سخت حیله گر. ( از منتهی الارب ): رجل حولة.
حولة. [ ل َ ] ( اِخ ) ناحیه ای است در شام از اعمال و توابع حمص ، میان حمص و طرابلس. ( معجم البلدان ).
حولة. [ ل َ ] ( اِخ ) ناحیه ای است میان بانیاس و صور از اعمال و توابع دمشق مشتمل بر روستاها. ( معجم البلدان ).
حوله. [ ح َ ل َ / ل ِ ] ( اِ ) دسترخان. || دستارچه. دستمال. مندیل. دستارخوان. ( یادداشت مرحوم دهخدا ) :
منتظر حوله باد سحر
تا که کند خشک بدان زودتر.ایرج.

فرهنگ معین

(حُ لِ ) (اِ. ) = هوله : پارچه ای که با آن صورت و دست ها را پاک و خشک کنند.

فرهنگ عمید

نوعی پارچۀ پرزدار و ضخیم برای خشک کردن بدن.

فرهنگ فارسی

( اسم ) پارچه ای که بدان صورت و دستها را پاک و خشک کنند .
ناحیه ایست میان بانیاس و صور از اعمال و توابع دمشق مشتمل بر روستا ها .

دانشنامه عمومی

حولّه ، بَشگیر یا آب چین تکه ای از الیاف جذب کننده مایعات، از جنس پشم، پارچه یا کاغذ است که برای خشک کردن یا پاک کردن به کار می رود. حوله ها معمولاً دارای پُرز هستند تا خاصیت آبگیری آن ها بیش تر شود.
انواع مختلفی از حوله های پارچه ای مورد استفاده خانگی قرار می گیرند، از جمله حوله های دستی، حوله حمام و حوله های آشپزخانه. در آب و هوای گرم، مردم ممکن است از حوله های ساحلی استفاده کنند. حوله های کاغذی در دستشویی فضاهای تجاری یا اداری برای کاربران فراهم می شوند تا دست هایشان را خشک کنند. حوله کاغذی همچنین در استفاده خانگی برای پاک کردن، تمیز کردن و خشک کردن در کارهای مختلف استفاده می شود. حوله ها کاربرد زیادی در بین خانواده ها دارند برای مثال اگر فردی از حمام بیرون بیاید اولین کاری که انجام می دهد این است که خود را با حوله خشک می کند
• حوله حمام
• حوله قدی یا حوله پالتویی: حوله بسیار بزرگ حمام
• حوله شنا
• حوله لباسی: حوله گشاد و آستین داری که قبل یا بعد از استحمام به تن می کنند. ( گونه ای ربدشامبر )
• حوله کاغذی
• حوله پارچه ای ( کهنه )
هم چنین نوع بافت حوله می تواند دابی باف یا ژاکارد باشد.
درباره ریشه واژه حوله دو دیدگاه در دست است:
• واژه حوله واژه ایست پارسی_ترکی؛ ساخته شده از دو بخش خواب ( یا خو ) به همراه پسوند ترکی لی که روی هم رفته معنای خوابدار را می دهد که اشاره به پرزهای روی حوله است. ولی چون در زبان ترکی استانبولی واک «خ» نداریم به جای خولی به آن حولی یا هولی می گفتند. در بازگشت این واژه به پارسی به ریخت حوله یا هوله درآمد.
• واژه حوله از ریشه حَوَلَ عربی است که در زبان عربی معنای نیرو می دهد ولی در پارسی به معنای پیرامون و گرداگرد درآمده است. پس واژه حوله با این دید به معنای ابزار در برگرفتن یا چیزی که انسان به دور خود می پیچد معنا می شود.
• در زبان آلمانی نیز واژه ای به شکل " Hole " داریم که به معمای گرفتن است و احتمال دارد اشاره به آب گیری از هر چیزی باشد و از راهی وارد زبان پارسی شده باشد.

دانشنامه اسلامی

[ویکی الکتاب] معنی حَوْلَهُ: پیرامون آن
ریشه کلمه:
حول (۲۵ بار)ه (۳۵۷۶ بار)

ویکی واژه

asciugamano
هوله: پارچه‌ای که با آن صورت و دست‌ها را پاک و خشک کنند.
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم