لغت نامه دهخدا
کوته نظری بخلوتم گفت
غوغا مکن آخرت جنون نیست.سعدی.خط سبزی جنون بعالم زد
یارب این سایه کدام پری است ؟ناصر علی ( از آنندراج ).باآنکه دل از دیدن آن شوخ جنون کرد
سودای وی افزود زمانی که ندیدش.وحید ( از آنندراج ).بازم جنون عشق بتی بر دماغ زد
کآتش ز عکس چهره بگلهای باغ زد.طالب آملی ( از آنندراج ).- جنون ادواری . رجوع به جنون دوری شود.
- جنون اطباقی ؛ که در هیچ فصلی از فصول زایل نگردد. رجوع به جنون مطبق شود.
- جنون دوری ؛ آنست که در بهار طغیان کند و در فصول دیگر تسکین پذیرد. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ) :
بیک پرگار ما را کی گذارد
جنون دوری دیوانه ما؟اسماعیل ایما ( از آنندراج ).مرا جفای تو دیوانه کرددر عالم
جنون دوریم از دست تست چون پرگار.اثر ( از آنندراج ).چو گردباد سرِ گشتگی علم سازد
جنون دوری من خاک این بیابان را.صائب.- جنون کردن ؛ مثل دیوانگان و مجنونان حرکت کردن. ( آنندراج ) :
دماغ سیر ندارم حریف صحرا نیست
جنون بحوصله خانه میکند دل ما.امیر ( از آنندراج ) ( از غوامض سخن ).- جنون نبات ؛ رویش فراوان گیاه. ( دزی ج 1 ص 220 ).