لغت نامه دهخدا
جنبش اول که قلم سر گرفت
حرف نخستین ز سخن درگرفت.نظامی.نخستین یکی جنبشی بود فرد
بجنبید چندانکه جنبش دو گرد.نظامی.- جنبش آبا. رجوع به این کلمه شود.
- جنبش اَخواستی ؛ حرکت قسری که بتحریک قاسر باشد. ( انجمن آرا ).
- جنبش اول . رجوع به این کلمه شود.
- جنبش ِ بخواست ؛ حرکت بالاراده. ( دانشنامه علایی ).
- جنبش پذیر ؛ قابل حرکت. ( دانشنامه علایی ).
بفرمود تا هیچ بیمار و پیر
نگردد در آن راه جنبش پذیر.نظامی.شد آن آب جنبش پذیر آسمان
شد این آرمیده زمین در زمان.نظامی.- جنبش پذیری ؛ قابلیت حرکت.
- جنبش ِ خواستی ؛ حرکت ارادی. ( انجمن آرا ).
- جنبش ِ یارانی ؛ حرکت جزئی که از افلاک صادر شود به سبب نفوس منطبعه ایشان و این نفوس منطبعه در افلاک بمنزله قوای جسمانی اند در مردم. ( انجمن آرا ).