لغت نامه دهخدا
- امیرتومان ؛ فرمانده ده هزارسپاهی. رئیس ده هزار نفر.
|| مبلغی از پول ، معادل ده هزار. درهم سیمین تازی که تقریباً یک ثلث کمتر از درهم یونان است. ( ناظم الاطباء ). و به معنی زر نقد که به قدر بیست روپیه باشد. از لغات ترکی است. ( آنندراج ). ده هزار مسکوک زر. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ) : پس گفته اند که چه مبلغ ضرورت باشد وزیر گفته پانصد تومان. ( مزارات کرمان ص 51 از یادداشت ایضاً ). || ده قران مسکوک معادل ده مثقال نقره. ده قران. ده هزار دینار. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ). ده ریال رایج امروز. چون ریال امروزی معادل قران سابق و قران سابق هزار دینار نامیده می شد لذا ده ریال امروزی را به همان اعتبارقران سابق یک تومان نامند. رجوع به حاشیه برهان چ معین شود. || هر یک از ایالاتی که از آنها ده هزار مرد جنگی خیزد، مانند ایالت سمرقند که دارای هفت تومان بوده و هفتاد هزار مرد جنگی از آنجا برمی خاسته. || قسمت بزرگ از هر طایفه. ( ناظم الاطباء ). || به معنی گروه و پرگند و میغ. ( آنندراج ).