لغت نامه دهخدا
سروبنان کنده و گلشن خراب
لاله ستان خشک و شکسته چمن.کسایی ( از فرهنگ اسدی ).نگار مرا سرو آزاد خوان
کنار من آن سروبن را چمن.فرخی.همی بوستان سازی از دشت او
چمنهاش پرلاله و چاوله.عنصری.روی تو چون شنبلید نوشکفته بامداد
روی من چون شنبلید پژمریده در چمن.منوچهری.دهقان به تعجب سر انگشت گزانست
کاندر چمن و باغ نه گل ماند و نه گلزار.منوچهری ( دیوان چ دبیرسیاقی ص 153 ).هست قد یار من سرو خرامان در چمن
بر سر سرو خرامان ماه تابان را وطن
بلکه خد وقد آن زیباصنم را بنده اند
ماه تابان بر فلک ، سرو خرامان در چمن.سوزنی.میان انجمن سروران روی زمین
چو سرو باشد در بوستان میان چمن.سوزنی.آمد دواسبه عید و خزان شد علم برش
زرین عذار شد چمن از گرد لشکرش.خاقانی.از چمن دولتی که باغ کیان راست
گر گل نو رفت نوبهار بماناد.خاقانی.