اصفهان

اِصفهان از آوازهای سنتی موسیقی ایرانی است که امروزه به دو شیوه اجرا می‌شود: یکی با نیم پرده محسوس و دیگری با سه ربع پرده محسوس. به گفته علینقی وزیری، اصل آواز به شیوه دوم تعلق دارد و اجرای آن با نیم پرده محسوس تحت تأثیر موسیقی غربی قرار گرفته است. در اینجا، محسوس به درجۀ هفتم گام اصفهان اشاره دارد و گام در موسیقی ایرانی به فاصله نت‌ها در یک اکتاو یا کمتر از آن، به اندازه یک چهارم درست یا یک پنجم درست، اطلاق می‌شود که بر روی برخی از درجات آن مقام یا لحن خاصی شکل می‌گیرد. برخی بر این باورند که این آواز از گام دستگاه همایون نشأت گرفته و در این صورت، به درجۀ چهارم همایون تعلق دارد. از نظر ظاهری، گام اصفهان شباهت‌هایی به گام مینور هارمونیک در موسیقی غربی دارد. این آواز در میان قوم ترک نیز بسیار رایج است، اما آنان آن را به شیوه‌ای متفاوت اجرا می‌کنند. گوشه‌های متداول شامل درآمد، جامه‌دران، بیات راجه، عُشّاق، سوز و گُداز، راز و نیاز و نَغْمه و مثنوی است. به جز درآمد، سایر گوشه‌ها نیز در دستگاه‌های دیگر اجرا می‌شوند. از طریق گوشه عُشّاق می‌توان به دستگاه شور دست یافت. این شور در واقع یک فاصلۀ پنجم است که درست بالاتر از شاهد آن قرار دارد. در گوشۀ عُشّاق، نتِ درجۀ سوم آن به میزان ربع پرده بالا رفته و حالتی آمرانه و با اقتدار به آن می‌بخشد. معمولاً این گوشه پس از نواختن بیات راجه اجرا می‌شود. گوشۀ بیات شیراز تنها در ردیف محمود کریمی به اجرا درآمده است. همچنین، گوشه‌ای دیگر در ردیف محمود کریمی وجود دارد که به آن گوشه‌ای در اصفهان می‌گویند و نام مشخصی ندارد. نوع خاصی از درآمد اصفهان که در میان نوازندگان این شهر رایج است، بیات درویش حسن نامیده می‌شود. فاصله‌های نت‌ها در آن در یک اکتاو از مایۀ دو (do) به شرح زیر است: دومِ بزرگ، دومِ کوچک، دومِ بزرگ، دومِ بزرگ، دومِ نیم بزرگ، دومِ کم افزوده و دومِ کوچک. از آهنگ‌های معروف آن می‌توان به آثار زیر اشاره کرد: بت چین از علی اکبر شیدا، پیش درآمد آن اثر مرتضی نی داود که بر روی آن شعر نیز گذاشته و اجرا شده است، و بوی جوی مولیان از روح الله خالقی.

لغت نامه دهخدا

اصفهان. [ اِ ف َ ] ( اِخ ) نام شهر بدین صورتها آمده است: انزان. گابیان. گابیه. جی. اسپاهان. سپاهان. اسپهان. صفاهان. اسفاهان. اصفاهان. اسبهان. اسفهان. اسباهان. اصبهان. در کتب تاریخی قدیم بنام گابا یا کی معرفی گردیده است. در قدیم آنرا اسپادانا میگفتند. در دائرةالمعارف جغرافی فرانسه اسپدان و در نوشته های بطلمیوس آپادان و آپادانا نامیده شده است. ( اصفهان نورصادقی ). و دمشقی نام قدیم آنرا رشورجی آورده است و در گذشته آنرا یهودیه یا دارالیهودی می خواندند. ( برهان ). در جغرافیای بطلمیوس اصبدانه نامیده شده است.و لقب آن دارالسلطنه بود، زیرا دیرزمانی پایتخت ایران بود. اصفهان و اصبهان معرب اسباهان یا بسفاهان است. مردم می گفتند اسفاهان یعنی لشکر، تداول کلام عوام اصفهان را بدان نام نهاد. و رجوع به اصبهان شود.
گفته های برخی از لغت نویسان: اصفهان شهری باشد دارالسلطنه در ملک عراق، گویند دجال از آنجا خروج کند و ابتدای قحط عالم از آنجا شود و هرکه چهل روزدر آن شهر باشد بخیل و ممسک شود. و جمع سپاه نیز هست و جمع سگ هم گفته اند که به تازی کلب خوانند، چه درکتاب معجم البلدان در تصحیح نام اصفهان گفته اند که:الاصبهان اسم مشتق من الجندیة و ذلک ان لفظ اصبهان اذا رُدَّ الی اسمه بالفارسیة کان اسباهان و هی جمع اسباه و اسباه اسم للجند و الکلب و یخفف فیقال اسبه و جمعه بالفارسیة اسبهان. ( از برهان ). نام شهری مشهور از ایران. ( غیاث ). نام شهری مبارک از ولایت فارس، گویند که هوای لطیف دارد و اهل وی زیرک باشند در صناعتها، و آن شهر را قدیم یهودیه خواندندی و گویند هر قحطی که در عالم باشد ابتدا از اسپهان بود، کذا فی عجائب البلدان. و خروج دجال و اعوان و انصار علیهم اللعنة هم از آن ولایت خواهد بود، کذا فی شرفنامه. ( مؤید الفضلاء ). نام شهریست از عراق و اهل آن شهر را لوم بر طعام باشد و آنرا در قدیم دارالیهود گفتندی. ( رشیدی ).شهری است مشهور و سپاه ملوک عجم در آن شهر جمع بوده اند و از آنجا به اطراف مأمور می شده اند چنانکه سپاه عرب در شهر کوفه اجتماع داشته اند. صاحب برهان گوید که سپاه و اسپاهان بمعنی سگ نیز آمده و این معنی نامناسب است چنانکه صاحب معجم البلدان گفته الاسبهان اسم مشتق من الجندیة. نسبت دجال نیز به این شهر افسانه است بلکه چنانکه خاقانی گفته: مهبط مهدی شمر فضای سپاهان. اکنون نسبت به زمان سلاطین صفویه نقصان در آبادی آن راه یافته مشهور است که:

فرهنگ عمید

۱. گوشه ای در دستگاه های ماهور و نوا.
۲. از شعبه های بیست وچهارگانۀ موسیقی ایرانی: به یاد مجلس خسرو چو برکشد مطرب / گهی عراق زند گاهی اصفهان گیرد (حافظ: ۱۰۳۵ ).

فرهنگ فارسی

اصفهان مرکز استان دهم می باشد. شاه عباس اول در سال ۱٠٠۶ ه. ق. آنرا پایتخت قرار داد. شهرستان وسیع و حاصلخیز مرکزی ایران مرکب از دامنه کوههای بختیاری و دشت پهناوریست که از مشرق و جنوب شرقی تا شهرستان یزد ادامه دارد. زاینده رود که از کوههای بختیاری فرود می آید این دشت را مشروب می سازد. شهر اصفهان دارای ۶۷۱/۸۲۵ تن جمعیت و بعد از تهران بزرگترین شهر های ایران است. بنا های بسیاری در زمان صفویه در این شهر ساخته شده آبادی آن چندان بود که اصفهان را [ نصف جهان ] نامیدند. در دوره رضا شاه پهلوی اصفهان مرکز صنایع جدید گردید و اکنون از حیث آثار تاریخی از معروفترین شهر های ایران است.
۱ - ( اسم ) ۲ - پردهایست از موسیقی.
نام محلی در کنار راه تبریز و مراغه میان سردرد و لایجان در ۱۴۵٠٠ متری تبریز.

جملاتی از کلمه اصفهان

تا به سوی اصفهان دادی عنان نصرة و اقبال و دولت در رکاب
دهر ماهی و من در اویونس اصفهان چاه و من در او بیژن
اصفهان شد غیرت افزای بهشت جاودان زین بنای تازه سلطان سلیمان زمان
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم