لغت نامه دهخدا
یر. [ ی َرر ] ( ع اِ، از اتباع ) از اتباع شر است : هذا الشر والیر. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ).
یر. [ ی َرر ] ( ع اِ، از اتباع ) از اتباع شر است : هذا الشر والیر. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ).
از اتباع شر است هذا الشر و الیر
یِر (Hyeres)
نمایی از شهر پر
شهری در کوت دازور، در ولایت وار، در جنوب فرانسه، با ۵۰,۱۰۰ نفر جمعیت (۱۹۹۰). دارای آب و هوایی معتدل و تفرجگاه زمستانی است. روغن زیتون تولید و بنفشه، توت فرنگی، و سبزیجات صادر می کند.
[ویکی الکتاب] معنی لَمْ یَرَ: ندیده و نمی بیند
ریشه کلمه:
رئی (۳۲۸ بار)
زمین، قطعهای مشخص و محدود.