لغت نامه دهخدا
کیچ. ( موصول + قید ) مخفف که هیچ. ( از یادداشت به خط مرحوم دهخدا ) :
نه امّید آن کیچ بهتر شوی تو
نه ارمان آن کم تو دل نگسلانی.منوچهری ( از یادداشت ایضاً ).
کیچ. ( اِخ ) نام ولایتی است نزدیک سیستان. ( برهان ) ( از آنندراج ). نام ولایتی در بلوچستان نزدیک مکران. ( ناظم الاطباء ). رجوع به کیج و کیز شود.