لغت نامه دهخدا
قیصر بر درگه تو سوزد ناقوس
هرقل در خدمت تو درّد زنار.فرخی.روم ناقوس بوسم زین تحکم
شوم زنار بندم زین تعدا.خاقانی.سبحه درکف میگذشتم بامداد
بانگ ناقوس مغان بیرون فتاد.خاقانی.به ناقوس و به زنار و به قندیل
به یوحنا و شماس و بحیرا.خاقانی.ناقوس هوا بشکن گر زآنکه نه گبری تو
زنار ریا بگسل گر زآنکه نه ترسائی.عطار.ما در این گفتگو که از یک سو
شد ز ناقوس این ترانه بلند.هاتف.صوت ناقوس همه وصف جمال سبوح
حرف ناقوس همه نعت جلال قدوس.؟ ( از انجمن آرا ).
ناقوس. ( اِ ) بتکده. ( فرهنگ نظام ). رجوع به ناووس و نااوس شود. || ( اصطلاح موسیقی ) در موسیقی، نام یک آواز از دستگاه سه گاه. ( فرهنگ نظام ). رجوع به ناقوسی شود. || ( اصطلاح تصوف ) در اصطلاح متصوفه، عبارت از انتباه است که به سوی توبت و انابت و عبادت خواند و نیز جذبه که از حق تعالی خبر کند و از نفس خلاصی دهد و بطاعت و قناعت دعوت کند و از خواب غفلت بیدار سازد. ( فرهنگ نظام ) ( کشاف اصطلاحات الفنون از کشف اللغات ).