لغت نامه دهخدا
شکوفه همچو شکاف است و میغ دیباباف
مه و خور است همانا به باغ در صراف.ابوالمؤید.چون شکوفه نهال راسخت تمام و روشن و آبدار بینند توان دانست... ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 393 ). ابتدا باید دانست که امیر ماضی... شکوفه نهالی بود که ملک از آن نهال پیدا شد. ( تاریخ بیهقی ).
شهره درختی است شعر من که خرد را
نکته و معنی بر او شکوفه و بار است.ناصرخسرو.رخسار دشتها همه تازه شد
چشم شکوفه ها همه بینا شد.ناصرخسرو.وز شاخ دین شکوفه دانش چین
وز دشت علم سنبل طاعت چر.ناصرخسرو.منوچهر بسیاری از شکوفه ها و گل و ریاحین از کوه و صحرا به شهرها آورد و بکشت. ( مجمل التواریخ و القصص ).
عزیز باشد نوباوه هر کجا که رسد
شکوفه دل ما را چنان گرامی دار.جمال الدین اصفهانی.به بهار و شکوفه خوش سازد
نحل و موسیجه لحن موسیقار.خاقانی.عکس شکوفه ز شاخ بر لب آب اوفتاد
راست چو قوس قزح برگذر کهکشان.خاقانی.احمد پس آدم است و شاید
میوه ز پس شکوفه آید.خاقانی.تهنیت بادا که در باغ سخن
گر شکوفه فوت شد نوبر بزاد.خاقانی.ای چرخ از آن ستاره رعنا چه خواستی
وی باد ازآن شکوفه زیبا چه خواستی.خاقانی.عروسان ریاحین دست بر روی
شگرفان شکوفه شانه در موی.خاقانی.مرا شکوفه خوش آید که ابتدای بهار
زمانه را به نوی زینت و نگار دهد.ظهیر فاریابی.شکوفه گاه شکفته است و گاه خوشیده. ( گلستان ). اطفال شاخ را به قدوم موسم ربیع کلاه شکوفه بر سر نهاده. ( گلستان ).