زند

لغت نامه دهخدا

زند. [زَ ] ( ص ) بزرگ. عظیم. ( از برهان ) ( غیاث ). بزرگ مرادف زنده. ( از فرهنگ رشیدی ). عظیم. بزرگ. ( ناظم الاطباء ). بزرگ مانند زنده پیل... ( از انجمن آرا ) ( از آنندراج ). زنده. ژنده. بزرگ. عظیم. کلان. قوی. نیرومند. ( فرهنگ فارسی معین ). بزرگ.

فرهنگ فارسی

شعبه ای از قبیله لاق که سلسله (( زندیان ) ) ( زندیه ) از آن شعبه بودند.
( اسم ) ۱ - ساعد بند دست. ۲ - استخوانهای ساعد. یا زند اسفل استخوانی است دراز که در داخل زند اعلی ما بین قرقره استخوان بازو ( در بالا ) و استخوانهای مچ دست ( در پایین ) واقع شده است این استخوان دارای یک تنه و دو انتها است. تنه اش کاملا مستقیم نیست و دارای انحنایی است که تقعرش متوجه جلو است. استخوان مذبور به اتفاق استخوان زند اعلی که در خارج آن قرار دارد استخوان بندی ساعد را به وجود می آورد. یا زند اعلی استخوانی است دراز که در داخل زند اسفل قرار دارد و به اتفاق آن در استخوان بندی ساعد شرکت میکند. انتهای تحتانی زند اعلی درشت تر از انتهای تحتانی زند اسفل است این استخوان نیز دارای یک تنه و دو انتهاست سر استخوان مذکور دارای یک سر و یک گردن و یک تکمه دو سری است. انتهای تحتانی آن درشت تر و به شکل منشور شش سطحی است ذوراسین کعبره.
ویتی است در جنوب غربی هلند بر کنار دریای شمال واقع است.

فرهنگ اسم ها

اسم: زند (پسر) (اوستایی) (تلفظ: zand) (فارسی: زند) (انگلیسی: zand)
معنی: بزرگ، عظیم، ( = ژند ) شرح و بیان و گزارش، ( در ادیان ) مجموعه ی تفسیر اَوِستا به زبان فارسی میانه، ( اَعلام ) زند [= زندیه] سلسله ی پادشاهی ایران [، قمری] که به وسیله ی کریم خان تأسیس شد و با کشته شدن لطفعلی خان به دست آقای محمّدخان پایان یافت

دانشنامه آزاد فارسی

زَنْد
(واژۀ فارسی، به معنای توضیح، شرح) ترجمه و تفسیر اوستا به زبان پهلوی. در دورۀ اشکانیان و پس از آن در عهد ساسانیان، زبان اوستایی زبان مرده ای به شمار می رفت که فقط موبدان آن را می آموختند. از این رو کل کتاب اوستا در دورۀ ساسانیان به زبان زندۀ آن روزگار، فارسی میانه، ترجمه شد. این ترجمه ها تحت اللفظی و اغلب وفادار به نحو اوستایی بود و از آن جا که ترتیب قرارگرفتن واژه ها در جمله در این دو زبان متفاوت است، نتیجۀ کار ترجمه ای خام، ناآزموده و اغلب مبهم و گنگ بود. بنابراین شرح و تفسیری نیز همراه متن تهیه می شد که در واقع ترجمه ای آزاد از متن اوستایی به زبان فارسی میانه بود و زند خوانده می شد. زندِ همۀ قطعات اوستا در دست نیست. اما به یقین در دورۀ ساسانی وجود داشته است. امروز زند یَسْنْ ها، که شامل گاهان نیز می شود، ویسْپَرَد، وَندیدا، خرده اوستا، هیربدستان، نیرنگستان و اَوْگَمدَیچا در دست است. برای پیشوایان روحانی متأخرتر زردشتی، زند، که ترجمۀ متن های مقدس به زبان فارسی میانه همراه با شرح و تفسیر بوده، قداست خاصی داشته است و از این رو موبدان زردشتی آن را منبعی ملهم از عالم غیب تلقی می کردند و تمایزی میان متن اوستا و زند آن قایل نبودند و همۀ اوستا را بیت به بیت یا جمله به جمله، همراه با زند آن به خاطر می سپردند. بدین سبب اصطلاح «اوستا و زند» و «زند و اوستا» مکررّاً با هم در متن های پهلوی به کار رفته است. اما زندیگ (منسوب به زند) و صورت معرب آن، زندیق، دراصل به معنای کسی است که کتاب دینی (اوستا) را برخلاف موازین شرعی ترجمه و تأویل می کند.
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم