لغت نامه دهخدا
بهر استبقای روحی جسد
آفتاب از برف یکدم درکشد.مولوی.بهر استبقای حیوان چند روز
نام آن کردنداین گیجان رموز.مولوی.|| شرم داشتن از کسی. ( از منتهی الارب ). || برخی از چیزی رها کردن. ( تاج المصادر بیهقی ). برخی از چیزی را برجای ماندن و رها کردن : استبقی من الشی ٔ؛ گذاشت بعض آنرا. ( منتهی الارب ).